خانه آتش
تعداد بازديد: 122
خانه اي آتش گرفته، اما هنوز به طور كامل ويران نشده. افرادي در خانه خوابيده اند، مأمور نجات به داخل خانه مي آيد. اولين كاري كه بايد انجام شود اين است كه افراد را از خواب بيدار كرد. نمي شود همه را كول گرفت و بيرون آورد، يا مادامي كه در خوابند به آن ها تكاليف مختلف داد...
اولين كاري كه نجات دهنده مي بايست انجام دهد بيدار كردن از خواب است. اين اولين مرحلة نجات و رهايي است. او فرياد مي زند، مي گويد: "بيدار شويد" مرگ تان نزديك است. عدة بسيار كمي مي شنوند و بيدار مي شوند. بعد فرياد مي زند، بيدار شويد اي خفتگان، خواب شما مرگ شماست. عدة ديگري بيدار مي شوند. اما با بقيه چكار كند؟ رويشان آب مي ريزد. حتي اگر شده كتكشان مي زند و با خشونت رفتار مي كند. گله مي كنند: استاد چرا اين قدر با شدت و خشونت بر خورد مي كند؟ اول مي گويد منيت را، خودبيني، خودخواهي، خودپرستي... را رها كنيد. از هر هزار شايد يكي پيام او را دريابد. بعد فرياد مي زند، از هر صد نفر شايد يكي، سپس با فشار، با قدرت تمام. حتي اگر شده با خشونت نعره مي زند، رها كنيد، اين من را، اين شيطان را، اين تاريكي و اين خانة رنج و نابودي را...
با همة اين اتفاقات، اين تذكرات پر محبت، فرياد ها، نعره ها و خشونت ها و فشارهاي استاد، سرانجام تعداد كمي از اين خفتگان بيدار مي شوند. برخي فوراً بيدار مي شوند، برخي ديرتر و بعضي پس از عمري. آن ها كه زودتر بيدار مي شوند، زودتر از اين خانة رنج و نابودي، از خانة آتش بيرون مي روند و آن ها كه ديرتر بيدار مي شوند، البته از اين رنج و آتش ديرتر خارج مي شوند.
عدة زيادي با وجود همة تلاش هاي نجات دهندگان (انبياء و اولياء حق)، هنوز در خوابند. اين عدة زياد نخوابيده اند بلكه مرده اند. آن ها كه خوابشان بسيار عميق و نزديك به مرگ بود، بالاخره با همة تدابير نجات دهنده بيدار شدند. اما امكان بيدار شدن از خواب براي اين گروه ديگر وجود ندارد.
البته نجات دهنده توان و توجة خود كرا به زندگان معطوف مي سازد و اهميت چنداني به مردگان نمي دهد. حال شايد قصد داشته باشد آن ها را اگر شد حداقل درگور بگذارد...
حتي در بين اين مردگان، هنوز چند نفري بودند كه آرزوي رهاي و زندگي حقيقي را داشتند. واقعاً داشتند اما آنقدر از هواي آلوده استنشاق كرده بودند كه بر اثر مسموميت شديد مرده بودند. ايمان به خداوند و محبت به او در قلب شان بود. آن كس كه به خداوند عشق مي ورزد و حد اقل در نيت اش تسليم اوست ديگر نمي ميرد و بالاخره نجات پيدا مي كند و اين عده از مردگان از آن گروهند.
درست است كه روح از بدن شان جدا شده اما ارتباط روح با اين تن، هنوز قطع نشده، ريسمان نقره اي پاره نشده، هنوز مهر نخورده اند. اگر قطع مي شد، ديگر هيچ نجات دهنده اي نمي توانست نجاتشان دهد.
نجات دهنده از آنجا كه به خوبي "علائم مرگ و زندگي" را مي داند و مي شناسد، متوجة اين گروه از مردگان مي شود. تشخيص مي دهد مرگ اين ها كاذب است. هنوز به طور كامل نابود نشده اند. (مهر نخورده اند) پس شروع مي كند به نجات دادن اين ها. از هر وسيله، تكنيك، و يا روشي كه تا كنون آموخته استفاده مي كند. از پاراتكنيك ها هم استفاده مي كند. به دفعات مختلف به او شوك الكتريكي مي دهد. در دهانش دارو مي ريزد. تنفس مصنوعي مي دهد. نقاط حساس او را فشار مي دهد. ماساژ مي دهد، اگر لازم باشد با چاقو بدنش را پاره مي كند تا شايد خون حيات جاري شود. خلاصه نجات دهنده به هزار روش و تدبير دست مي زند، تا شايد از جدا شدن كامل روح، از مرگ كامل اين گروه جلوگيري كند. و بالاخره موفق مي شود. زيرا او انتخاب خداوند است و خداوند بهترين ها را بر مي گزيند.
حالا دقايقي گذشته است، اين دقايق در زندگي انسان ها ممكن است ده ها سال باشد، گروهي بيدار شده اند، برخي كاملاً بيدار هستند و برخي هنوز بيداري شان آلوده به خواب است.
تعداد زيادي مرده اند، اينان كاملاً مرده و نابود شده اند. او از زندگي اين گروه كاملاًجدا شده، اينان آگاهانه، دشمن خدا بوده و بر خلاف نظر او رفتار مي كردند.
مرحلة اول بيدار شدن از خواب است. حالا نجات دهنده آن ها را كه بيدار شده اند از خانة آتش، از منزل رنج و نابودي از سراي مگ و غفلت خارج مي كند. اين خروج از خانه و ورود به فضاي زندگي، به بيرون از آتش و نابودي، گام دوم است...