نيستم
تعداد بازديد: 268
نيستم
س- من از بعضي از شاگردان تان چيزهاي بسيار عجيبي در بارة قدرت و اقتدار روحي و الهي شما شنيده ام آيا واقعاً شما اين كارها را كرده ايد؟
س-استاد، من هم متني را خوانده ام كه در بارة اعمال خارق العادة فر مجهولي است كه اسم او در متن نيامده. ارادة خدائي، كلامي كه تحول آفرين و مرگبار و ويرانگر است. تسخير ارواح، خبر از غيب، اشيائي از هيچ، استاد خواهش مي كنم بفرمائيد كه آيا اين متن در بارة شماست؟
شما چه مي بينيد؟ در ايمان تان چه چيزي نقش بسته؟ قلب تان چه مي گويد و روح تان چه مي پذيرد؟ همان درست است همان راست است و همان بر پاية حقيقت.
آنچه ديده و تجربه شده و شما به عنوان اعمال خارق العاده از آن نام مي بريد مربوط به "هيچ شخصي" نيست. بلكه در باره ی روح خداست. و روح خدا در وجود همه ی ماست
آن شگفتي ها محصول وجود احدي نيست مگر تأثيرات آشكار حضور الهي. "حضور حق" در هر جا كه آشكار شود، تغييرات و پديده هائي به وجود مي آورد كه عظمت آن انسان را دچار حيرت مي كند. مهم نيست كه حضور خالق متعال از طريق چه كسي و چه چيزي آشكار شود، توجه به وسيله موجب شرك و كفر است...
ابعاد حضور خداوند اسرار حق است و اسرار حق گفته نمي شود زيرا گفتني نيست. چگونه مي توانم شخصي را به شما نشان بدهم كه حضور خالق متعال از طريق او آشكار شده؟ آن که مجراي اسرار است خود به اسرار پيوسته. روح خدا در اسرار پيچيده شده تا از چشم نامحرمان دور بماند. چگونه براي تان تصويرش كنم؟...
اگر تنها بنا بر آنچه مي شنويد بپذيريد، پذيرش تان مردود است و مورد تأييد نيست. روح خدا مانند خداست. بر اغيارآشكار نمي شود درحاليكه كاملاً آشكار است. او با واژه و تعريف شناخته نمي شود و ظاهر نمي گردد. بايد او را كشف كرد، او را دريافت و به مشاهده اش رسيد و روح خدا جز با عشق و تسليم محض به مشاهده نمي رسد و هويدا نمي گردد. پس چه ارزشي دارد اگر من بگويم اين شگفتي ها و عظمت ها مربوط به كيست؟ حتي اگر عين واقعيت را هم به شما بگويم ارزش چنداني ندارد زيرا اين قلب شماست كه مي بايست به درك او نايل شود و او را بيابد. شما ممكن است در كلام من يا حدسيات خود شك و ترديد كنيد اما در مشاهدات روح خود و نداي قلب تان چگونه مي توانيد ترديد كنيد...
ببينيد روح خدا در وجود تك تك شماست. روح خدا در عالم هستي سيال و جاري است. اما اين واقعيت هم وجود دارد كه ممكن است انسان هايي پيدا شوند كه به يگانگي با روح خدا برسند. اينان در حالي كه انسانند، روح خدا محسوب مي شوند. تعدادشان بسيار اندك است شايد يكي در هر زمان...
خالق متعال در اوج آشكاري ناشناختني و ناديدني است. آن كه به روح خداوند كه در درون اوست پيوند خورده و با او به يگانگي و وحدت رسيده و از طريق او به خداوند پيوسته مانند خداوند است. در عين آشكاري در ناشناختني زندگي مي كند. در حالي كه بسيار نزديك است اما دور از دسترس قرار مي گيرد و اين براي ترديد كنندگان و خود بينان خودپرست است. چنين مي كند كه اگر اين گونه نبود اينان با ظهور و آشكاريش هلاك و نابود مي شدند. و البته كه زمان آشكاريش نيز فرا مي رسد دور نيست...
خداوند مي توانست خود را در قالبي براي مردم آشكار كند تا همگان به او ايمان بياورند و تسليمش باشند. (و از كجا معلوم كه چنين نكرده باشد) اما مشاهده و كشف خود را تنها براي تسليم شدگان و وفاداران ميسر داشت و نه براي هر ادعا كنندة جاهلي...
ترديد و ابهام وجود دارد و خواهد داشت. جز براي منتخبين خداوند و مقربين او يعني تسليم شدگان و عاشقان...
"من" نيستم و چيزي در بارة "من حقيقت ندارد. "او" هست.
من انساني معمولي هستم مانند شما. مي خوابم، مي خورم، بيمار مي شوم و زماني هم ظاهراً مي ميرم... قدرت و عظمت خداوند از آن روح خداست. روح الهي همان طور كه در تو هست درمن نيز هست. "او" در هر كجا در هر زمان و از هر طريقي كه بخواهد قدرت و عظمت خدا را آشكار مي كند.
تنها روح خداست كه قادر به معجزه مي باشد زيرا اوست كه در وراي قوانين است...
جريان حقيقت جاري است و در هر جا كه امكانش وجود داشته باشد خود را متجلي مي سازد... اگر آهنگ زيباي فلوت زني را به فلوت كه وسيله اي ناچيز در دست آن استاد موسيقي است نسبت دهيد اشتباه كرده ايد. آن فلوت زن مي توانست واكنون نيز مي تواند موسيقي رهانندة خويش را از طريق ديگري بنوازد. من معجزه گر نيستم. معجزه اي هم نكرده ام، معجزه از آن روح خداست و او در همة هستي جريان دارد... "من نه مي دانم و نه مي توانم و نه هستم. اين اوست كه مي داند و مي تواند و هست."