رؤيا، رؤيابيني و هنر رؤيابيني (از ديدگاه روحزايي)(قسمت۱)
تعداد بازديد: 166
در تعليمات روحزايي، هنر رؤيابيني مانند بعضي از رشتههاي ديگر تعاليم احياء، آنقدر گسترده، عميق، شاخه شاخه و گوناگون است كه ارائه تعريفي فشرده و بسته از آن به سادگي امكانپذير نيست. بنابراين در اين سخن كوتاه تلاش نميكنم هنر رؤيابيني را تعريف كنم بلكه ميكوشم تا در جهت آشناسازي مشتاقان، چشماندازي از هنر رؤيابيني (در روحزايي) را ترسيم كنم. به پيروي از روش ايليا«ميم»(4) در ارائه تعاليم، به تمثيلي ميپردازم كه آن را از او شنيدهام. يك بار او درباره هنر رؤيابيني در روحزايي اين طور گفت كه هنر رؤيابيني مانند داشتن تلويزيوني خلاق است كه برنامهريزي و كنترل و راهبرد آن در اختيار دارنده آن است. در اين گفتار به طور خلاصه همين موضوع و آنچه در اين بار شنيدهام يا فهميدهام را تا جايي كه حافظهام ياري ميكند، توضيح ميدهم. چون اين مطالب (مطلب فعلي و بعضي از مطالبي كه در ادامه اين متن ميآيد) غالباً بازنويسي شنيدهها است بنابراين انتقال عين مطالب كمي دشوار است.
تصور كنيد تلويزيوني داريم كه ميتواند داستانهاي ما را هر چه كه باشند به فيلم يا انيميشن تبديل كند. همچنين اگر بخواهيم ميتوانيم در همه فيلمها و داستانها حضور داشته باشيم و جريان داستان را واقعاً تجربه كنيم. اين تلويزيون قابل برنامهريزي است و برنامهريزياش، داستانهايي است كه ما به آن ميدهيم. اين داستانها ميتوانند معمولي يا خارقالعاده، تخيلي يا واقعبينانه باشند.
ممكن است درباره هر چيزي باشند. ميتوانند داستانهايي واقعي يا غيرواقعي باشند. براي تلويزيون تفاوتي نميكند، هر دو نوع داستان را براي ما و حداقل در زندگي دروني ما، به تحقق ميرساند. اندازه واقعي بودن اين تجربهها نيز تحت كنترل ماست. شدت وقايع ميتواند بسيار بيشتر از وقايعي باشد كه در زندگي روزمره خود تجربه ميكنيم و طبعاً ميتواند كمتر از آن هم باشد. اگر در اين فيلمهايي كه شخص به آن وارد شده اتفاق بدي برايش بيفتد واقعاً ناراحت ميشود، اگر بدنش زخمي شود واقعاً درد ميكشد و از تناش خون ميآيد، اگر تجربههاي لذتبخشي داشته باشد، جداً لذت ميبرد. يكي از تفاوتهاي اين نوع زندگي آن است كه شخص ميتواند اثراتي را كم و زياد كند يا وقايع را به عقب ببرد و به شكل ديگري شروع كند. ميتواند صدها سال زندگي را بدون آن كه ظاهراً سرعت آن تغيير كند در چند لحظه با جزئيات كامل تجربه كند. بعد از تجربه هر داستان و در واقع هر قطعه از زندگي، يا يك زندگي طولاني، در زمان كوتاه اين امكان وجود دارد كه از داستان خارج شود اما ميتواند هنوز هم شخصيت و تأثيرات درون فيلم را در خود حفظ كند. يا اين كه از همه آنها تخليه شود. حتي اين امكان وجود دارد كه شخص وارد داستاني شود و ديگر هرگز از آن خارج نشود و براي هميشه در آن داستان زندگي كند.
وقتي فرد به يك داستان رؤيا وارد ميشود همه چيزهاي او ميتواند خيلي واقعي يا تنها به صورت مجازي تغيير كند. هويت، شخصيت، تواناييها و ناتوانيها، روابط، خاطرات، احساسات و همه بودنِ شخص، قابليت تغيير كردن و دگرگون شدن را داراست. در هر داستان رؤيا امكان اين كه انسان دوباره متولد شود و همان طور متولد شود كه ميخواهد، وجود دارد. موجودي با ويژگيها و قابليتهاي جديد. ميتواند خيلي واقعيتر از تجربههاي اين جهاني به آرزوهايش برسد. اگر به يك آرزوي بينهايت جذاب هم رسيد، قادر است تمام جسم خود را هم به آنجا ببرد و براي هميشه در آنجا ساكن شود.
ميتواند فقط روحش را به درون داستان ببرد و در يكي از قالبها قرار دهد يا فقط تصويرش را به آن جا منتقل كند يا همه زندگياش را. الزامي نيست كه او حتماً به درون داستان برود بلكه ميتواند از بيرون هم به تماشاي آن بپردازد. در بالاي اين تلويزيون لولهاي مكنده وجود دارد كه اگر او قصد داشته باشد واقعاً به درون داستان برود، بايد سرش را به آن حفره نزديك كند تا او را به درون خود بكشد و به درون داستان بيندازد. اما قبل از رفتن لازم است قصد برگشت را هم همراه خود ببرد چون اگر بدون بليط رفتن برود تضميني براي برگشت آن نيست و ممكن است براي هميشه در آن جا بماند.
امكانات زيادي در اين تلويزيون خلاق وجود دارد كه به آنچه گفته شد محدود نميشود مثلاً اين تلويزيون هزاران كانال دارد كه وقتي برنامه آنها فعال شود او ميتواند از نقاط ديگر هستي، از اخبار و وقايع جهانهاي ديگر مطلع شود. كانالهاي ديگري هم هستند كه با به كار انداختن آنها ميتواند از آيندهها، آيندههاي مختلف، آينده چيزهاي مختلف و نيز از گذشتهها مطلع شود.
بنابر آنچه گذشت ميتوانيم نتيجه بگيريم كه هنر رؤيابيني راهي براي تجربه حيطههاي ديگر زندگي است، جهانهايي كه در درون و بيروناند. دنياهايي در گذشته و حال و آينده. جهانهايي كه بعضيشان واقعيت عيني دارند و بعضي ديگر فاقد آن هستند.
رؤيا به ما اجازه خروج از محدودههاي زمان و مكان و سفر كردن به زمانها و مكاني ديگر را ميدهد. در رؤيا ميتوانيم خواسته خود را تحقق ببخشيم و اين خواستهها هر چيزي ميتواند باشد. تحقق آرزوها در رؤيا ميتواند خيلي واقعيتر از عملي شدن آنها در اين جهان باشد و نيز ممكن است اينطور نباشد. اين بستگي به مهارت رؤيابين دارد.
در رؤيا ميتوانيم همان كاري را بكنيم كه دوست داريم، يا به صورتي خيالي يا به صورت صد در صد واقعي. اگر بخواهيم ميتوانيم تنها از طريق چشم يا با روحمان يا با تماميت وجودمان، با جسم و جان و روح به آن تجربهها وارد شويم. از طريق رؤيابيني امكان برقراري ارتباط و تبادل جريان با ابعاد ديگر هستي و بسياري از موجودات ديگر كه حتي آنها را حدس نميزنيم در اختيار ما قرار ميگيرد. ميتوانيم دريافتهاي خود را از جهانهاي ديگر به اين جهان بياوريم يا چيزهايي را از اين زندگي به آنجا منتقل كنيم. به واسطه رؤياها گفتگو با بسياري از حيطههاي اسرار و تماس با غيب امكانپذير ميشود و رابطه مستقيم و هموار براي ارتباط با روح الهي گشوده ميشود. خلاصه بايد گفت كه در جهان رؤيا و براي استاد رؤيابيني، انجام هر كاري ممكن است و هيچ كار، نشدني نيست. اين كارها هم ميتوانند خيلي واقعي باشند و هم خيلي خيالي. از اين ديد، رؤيا راهي است براي تجربه زندگيهاي بيشمار ديگر كه به موازات زندگي ما در اين جهان، جريان دارند و هنر رؤيابيني شيوه عبور از اين راه و برقراري ارتباط و تجربه اين زندگيهاي ديگر است.
پينوشت:
4 – ايليا«ميم»، معلم بزرگ و بنيانگذار تعليمات روحزايي و هنرهاي ماورائي ميباشد.