«باز»ي هاي «هسته»اي
تعداد بازديد: 62
در اين شماره مي خواستم ادامه «ل و ل يك» و «يك و نيم» را در همان راستاي نزديك شدن به واقعه تعيين كننده بعدي كه در سطح بين المللي رخ خواهد داد، بنويسم ولي شرايط امروز ايجاب مي كند تا درباره موضوع ديگري، درباره ماجراي فن آوري هسته اي ايران فكر كنم و بنويسم. مي خواستم حلقه بعدي ل ول يك و نيم را در انفجارهاي لندن، بازيابي و از هم آنجا ادامه دهم احساس ميكنم بهتر است فعلا، با همديگر درباره تهران فكر كنيم نه لندن. راستي، هنوز قضيه مسجد الاقصي را فراموش نكرده ام و به وقتش به آن برمي گردم.
مسئله: تكنولژي هسته اي يا غني سازي اورانيم؟
به نظرم اولين سوءتفاهمي كه در اين باره وجود دارد و منشا اختلاف نظرهاي متعدد بوده، اين است كه صورت مسئله دقيقا مشخص نيست. البته ظاهرا مشخص است اما واقعا ظاهر و باطن اين موضوع با هم نمي خوانند. آنچه هم به عنوان مسئله هسته اي ايران مي شناسيم اين است كه ايران بايد (يا نبايد) به غني سازي اورانيم دست بزند؟
جواب اين سوال، از طرف پاسخ دهندگان غربي، خير است و البته «خير»ي كه آمريكا مي گويد كاملا غليظ تر است. آمريكا مي گويد «ورود به حوزه غني سازي اكيدا ممنوع» اما جواب ايراني ها آن هم با صداي بلند، «بله» است. بعضي كشورها هم زير لب يا در دلشان بله مي گويند و بعضي هم نه. و عده اي ديگر با بيم واميد، در خاموشي منتظرند ببينند چه خواهد شد زيرا ممكن است خودشان هم مسئله اي مشابه ايران داشته باشند.
حالا بياييد عميق تر به موضوع نگاه كنيم. آيا مسئله اصلي، غني سازي اورانيم است؟ به نظر من نه؛ مسئله اين نيست. مسئله خود تكنولژي هسته اي و حتي يك گام جلوتر، خود تكنولژي پيشرفته است. غربي ها مي گويند مسئله، غني سازي اورانيم است اما شما اينطور نشنويد؛ بلكه بشنويد مسئله، اساسا تكنولژي هسته اي است. آنها خود را در برابر عمل انجام شده مي بينند. اين مثل ساختماني است كه ساخته شده و حالا صاحب ساختمان مي خواهد طبقات بالايي را هم بسازد. اما ماموران خودخوانده، سر رسيده اند و مي خواهند مانع كار شوند. آنها خيلي دلشان مي خواست كه بگويند اين ساختمان را اساسا بايد خراب كنيد (آن هم فقط شما) و حق نداريد كه خانه داشته باشيد؛ اما دير رسيده اند و ساختمان را ساخته شده يافته اند بنابراين مي گويند شما (آن هم فقط شما) حق نداريد طبقات بالايي را بسازيد چون ممكن است از طبقات بالايي به داخل خانه هاي ما، سنگ بيندازيد... غرب، فعلا موضوع تراكم ساختمان را مطرح مي كند اما اگر قضيه تراكم (غني سازي اورانيم) آنطور كه آنها مي خواهند حل شود، مسئله بعدي، همان خانه يك طبقه است. خاكريز بعدي آنها، بعد از فتح خاكريز اول، خود تكنولژي هسته اي است. ما نبايد فريب صورت مسئله فعلي را بخوريم. اگر يك قدم عقب نشستيم آنها دو قدم جلو مي آيند و اگر آنها دو قدم جلو بيايند ما سه قدم عقب خواهيم نشست. ولي هنوز فرصت آن را داريم كه با تدبير و خردمندي، يك قدم به جلو بگذاريم يا لااقل، قدمي به عقب برنداريم.
آمريكا تاكنون جرات نكرده به كره شمالي كوچك كه توان متعارف نظامي، اقتصادي و نيروي انساني آن، كسري از توان و امكانات عراق است حمله كند دليل اش يك چيز است: كره شمالي داراي «امكان خاص بازدارندگي» است.
هشدار به غرب
وقتي ايران تهديد به بمباران تاسيسات هسته اي خود شد، يا از قبل بر چنين تهديدي آگاه بود، مطمئن باشيد كه آنرا از قبل تدبير كرده. كسي كه خانه اي مي سازد، و مي داند تگرگ خواهد باريد، سقف خانه را از شيشه نازك يا حرير لطيف نمي سازد. راستي يك چيزي يادم آمد. در معماري قرن بيستم خانه ها عموما زيرزمين هم دارند. جالب اينكه بعضي از خانه هاي حسابي يا مجتمع هاي تجاري كه سرمايه گذاري قابل توجهي در آنها صورت گرفته است، تا چند طبقه زير زمين فرو رفته اند مثلا داراي طبقه منهاي سه يا منهاي هفت هستند! راستي داستان ژول ورن يادتان هست. هزار فرسنگ زير دريا.
و غرب بايد بداند اگر ايران گاهي به نظرات آنها احترام مي گذارد و با آنان تبادل نظر مي كند اين در صورتي است كه او هم انتظار دارد به نظراتش احترام گذاشته شود. ولي اگر ايران بخواهد هنجارها را رعايت نكند، اهرم هاي فشار بسياري در دسترس دارد كه در زمان «زوربازار» به تفصيل و با حوصله مطرح خواهد شد.
در نهايت ما بايد اعلام كنيم كه اگر يك مو از سر تاسيسات ما كم شود فقط و فقط اسرائيل را مسئول مي شناسيم حتي اگر از سيارات دوردست، از اورانوس و نپتون هم بيايند و بخواهند تاسيسات ما را آرايش كنند، ما فقط و فقط اسرائيل را مسئول مي دانيم. همچنين غرب بداند كه «آن مرد داس دارد» آن مرد اگر بخواهد مي تواند شريانهاي نفتي دنيا را كه از اين سوي دنيا مي گذرند، با داس خود درو كند. نفت ايران و عراق و خليج فارس يك فرمول دارد آنهم فرمول نفت است. يك خاصيت همه نفتهاي دنيا اين است كه همه نفتهاي دنيا را حتي اگر به اندازه يك اقيانوس باشند با يك جرقه مي توان شعله ور ساخت. با يك حركت مي توان نفت كش را، نفت کش و لوله هاي نفت را لو’ل كرد. بگم چه حركتي؟ ٍ ٌٌٍُِ
رمان بيل، و داستان لاك پشت و خارپشت
مردي بود و بيلي داشت. آن مرد مي دانست كه چگونه بيل بسازد. اگر لازم بود (كه نبود) او حتي مي توانست از بيل اش تيربار بسازد. بعد، چند تا گردن كلفت بيل باز به او گفتند تو بايد بيل ات را بشكني. او گفت بي خيال اش. آنها دوباره و چند باره گفتند بيل ات را بايد بشكني. و همينطور به زورگويي ادامه دادند و حرف خود را تكرار كردند. باغبان، كه خيلي تحت فشار قرار گرفته بود گفت: حواستان باشد چه مي گوييد اگر عصباني شوم نه فقط بيل ام را نمي شكنم بلكه كارخانه بيل سازي راه مي اندازم، بيل مي سازم و بيل صادر مي كنم. اما بالاخره آنها تصميم گرفتند كه يك روز اين باغبان را غافلگير كنند و كردند. بنابراين بيل اش را گرفتند و شكستند. باغبان با خود فكر كرد كه اينطور ديگر فايده ندارد...
سه سال بعد، باغبان، پسرها، نوه ها و بعضي از دوستان صميمي اش همه صاحب بيل شدند. بيل هايي دوكاره. يك سرش بيل بود اما سر ديگرش دسته بيل نبود. در سال سوم آنها ديدند كه زمين باغبان نه فقط شخم خورده بلكه به جاي گندم، بيل از زمين روييده و زمين، بيلستان شده. حالا باغبان صاحب خط توليد و صادرات بيل شده . بيل باز و بيل ساز و بيل فروش شده. او حتي معلم بيل سازي شده و هر كسي را كه واقعا دوست خود يا هم عقيده خود بداند، بيل سازي را به او هم آموزش خواهد داد. سه سال پيش باغبان شبيه لاك پشت بود. آهسته مي رفت و سرش در لاك خودش بود و با كسي كاري نداشت. آنها لاك لاك پشت را شكستند ولي سه سال بعد، ديدند، لاك پشت به خارپشت تبديل و بدن او پر از نيزه هاي زهرآگين شده كه اگر در بدن كسي فرو برود «درد آن براي هميشه به جا مي ماند». سه سال بعد، وقتي آنها دوباره فكر كردند كه به خارپشت حمله كنند، حتي از فكر حمله، مو بر بدنشان سيخ شد. براي هر كدام از مهاجمان، يك خار از خارهاي زهرآگين خارپشت كافي بود تا مرگ را به آنان بنوشاند. آنها خودشان مقصر بودند . خودشان لاك پشت را به خارپشت تبديل كردند. باغبان فقط يك بيل، آن هم براي شخم زدن مزرعه اش مي خواست. آنها خودشان باغبان را وادار كردند كه كارخانه بيل سازي راه بيندازد و هنر خود را در بيل هاي دوكاره به نمايش بگذارد؛ بيل هايي كه يك سرش كار هزار بيل را مي كرد و سر ديگرش باران آتش مي آفريد. اي كاش حضرات غرب، توصيه مرا خوب گوش مي كردند. سعي نكنيد بيل همسايه را بشكنيد چون به بيل او «بركت» خواهيد داد. سعي نكنيد بيل او را بگيريد چون او را مجبور كرده ايد كه يك سر بيل اش را به سلاحي براي دفاع از خود تبديل كند. با غلاف بيل او كاري نداشته باشيد چون شايد او بعد از اين، بيل خود را در غلافهاي گمراه كننده بگنجاند.
من چه گويم كه العاقل يكفي بالاشاره ولي آنچه من گفتم صد اشاره بود.