با مشكلات شوخي كنيد
تعداد بازديد: 72
ورزش، موسيقي، تغيير نوع تغذيه، استفاده از رنگهاي شاد و نهايتاً... خوردن قرصهاي آرامبخش يا ضدافسردگي! راههايي هستند كه براي تغيير حال و احوالات غمزده خوب نتيجه ميدهند. اما يك روش كه كمتر راجع به آن شنيدهايم طنز و داشتن حس شوخطبعي است. همين الآن ذهن منطقي ما ميگويد: «افسرده را با شوخ طبعي چه كار؟ اگر كسي شوخ طبع باشد احتمالاً افسرده نميشود». دقيقاً براي همين است كه براي «آبي حالان» شوخ طبعي توصيه ميكنند.
شوخ طبعي كمك ميكند بر عدم انعطافي كه همراه افسردگي است غلبه كنيم و چرخشي لذتبخش به ديدگاهمان بدهيم. چون گاهي افسردگي ناشي از ناتواني ما در ديدن گزينهها و انتخابهاي اطرافمان است و در عين حال به اين ناتوانايي شدت هم ميبخشد.
موقعيتي كه ممكن است براي همه اتفاق افتاده باشد اين است كه به خاطر شكست در كاري خيلي احساس اندوه كنيم و به خاطر همين بقيه برنامههايمان را متوقف و از فرصتهاي اجتماعي دوري كنيم، فقط به اين دليل كه «حالش را نداريم». شايد دور از چشم ذهن هوشيار ما اين فكر وجود دارد كه به خاطر اين شكست ديگر شايستگي هيچ چيز را نداريم و يا حتي بايد ما را از فهرست آدمها حذف كنند! حالا بياييد اين سؤال را با صداي بلند از خودمان بپرسيم: «آيا به خاطر اين كار بايد از كل بشريت حذف شوم»؟
بلند پرسيدن اين سؤال كمي موضوع را طنزآميز جلوه ميدهد و بيمعني بودن اين نتيجهگيري غيرمعقولانه را برايمان برجسته ميكند و البته منظور ما از طنز، مسخره بازي در آوردن، مسخره كردن و توهين كردن به خودمان يا ديگران نيست؛ هدف اين است كه فقط زندگي يا اين موقعيت بخصوص را زياده از حد جدي نگيريم و يك راهش اين است كه به خودمان اجازه بدهيم به رفتارها و عقايدمان (نه به خودمان) بخنديم.
با كمك درشتنمايي مثبت، ميتوانيم ذهنيت خشك و سخت خودمان را كمي نرم كنيم. مثلاً فرض كنيد كه ميخواهيد سخنراني كنيد و بيدليل نگرانيد كه مبادا آشفته به نظر برسيد. براي غلبه بر اين ترس، عمداً رويش متمركز شويد و همان چيزهايي را كه از آنها ميترسيد درشتنمايي كنيد. مثلاً اگر ميترسيد كه دستتان عرق بكند تجسم كنيد عين يك فواره، آب از دستتان سرازير است و همه حضار را غرق ميكند. اين كار را در مورد ايدههاي منفي كه در مورد خودتان پيدا ميكنيد هم ميتوانيد انجام دهيد. مثلاً اگر به خاطر تاتواني در انجام كاري احساس بدي پيدا كردهايد با صداي بلند به خود بگوييد: «من شكست خوردهام. الآن زمين از حركت ميايستد و ستارهها دانه دانه روي زمين ميافتند؛ يكي هم احتمالاً روي سر من ميافتد!». اين طور غلو كردن به شما نشان ميدهد كه چقدر بيمعني است اگر خودتان را به چشم يك شكست خورده كامل ببينيد.
واژههايي كه استفاده ميكنيم ميتوانند تفكر ما را سخت كنند يا نرم. حال ما را بدتر كنند يا بهتر. بنابراين بهتر است مراقب جملههايي كه ميگوييم باشيم. بنابراين تغيير زاويه ديد و واژههايي كه به تبع آن استفاده ميكنيم ميتواند در تغيير حال ما اثرات جدي داشته باشد.
نظر شما چيست؟ طرفدار تغييريد يا اينكه دوست داريد هميشه دنيا را يك جور ببينيد؟