
نظريه بنيادي هماهنگي
تعداد بازديد: 150
از طريق يك تئوري بنيادي مي توان مي توان به مسائل مختلف انسان پاسخ داد و اتفاقات گوناگون زندگي را تفسير كرد . چنين نظريه هاي فراگيري را مي توان نوعي جهان بيني ( ثانويه ) دانست كه بر پايه آن ها، تبيين بايد ها ، نبايد ها و چگونگي ها ، در زندگي انسان ميسر مي گردد . بعنوان مثال نظريه كوانتوم يك فرضيه كليدي و اساسي است كه به واسطه آن پاسخ گويي به بسياري از سؤالات و ابهامات بشر ممكن مي گردد. فهم يك نظريه مي تواند روش زندگي و چگونگي روابط انسان را با جهان پيرامون خود تعيين كند و البته تغيير دهد. قبول چنين تئوري اي مي تواند بر همه بينش ها و ذهنيات انسان تأثير گذاشته و كليه نظرات و رفتار هاي او را تحت تأثير قرار دهد.
كارايي ديگر نظرات كليدي مانند نظريه كوانتوم ، نسبيت يا ابر ريسمان ها ، محصولاتي عملي است كه بر مبناي آن ها پديد مي آيد . به عبارتي انسان بر اساس اين « دكترين »ها مي تواند ساختار هايي را بوجود آورد كه محصولات آن با ساختار هاي پيشين بسيار متفاوت است . مثلاً راكتور ها و سلاح هاي هسته ايي بر اساس نظريه نسبيت بوجود آمدند يا اكنون نسل جديدي از كامپيوتر هاي جهش يافته و صنايع فوق مدرن مخابراتي با استناد به نظريه كوانتم طرح ريزي شده اند. البته ممكن است يك نظريه الزاماً محصولات تكنولوژيك نداشته باشد يا نتوان با نتيجه گيري مستقيم از آن به چنين محصولاتي رسيد . زيرا تعميم پذيري و دامنه پاسخگويي دكترين ها ممكن است بسيار متفاوت باشد . مثلاً يك نظريه فلسفي ممكن است تنها به تفكرات فلسفي محدود شود و البته ممكن است يك نظريه فلسفي چنان قابل تعميم باشد كه همه ابعاد زندگي انسان را از سيستم حكومتي و شيوه حكومت داري گرفته تا جزيي ترين مسائل زندگي شخصي تعيين نمايد . بعضي از تئوري هاي سياسي يا معنوي داراي چنين ويژگي فراگيري بوده اند. تئوري هايي مانند كاپيتاليسم ، فاشيسم ، كمونيسم و ليبراليسم. بعضي از دكترين ها هم با هدفي بسيار محدود و در زاويه ايي از زندگي داراي كاربرد مي باشند مثلاً انواعي از دكترين هاي نظامي يا روابط بين الملل يا غيره .
اما تئوري هماهنگي. اين يكي از كليدي ترين نظريه هاي بنيادي مطرح شده در زمان ما مي باشد. علاوه بر اين تئوري كليدي، نظريه هاي اساسي ديگري نيز توسط طراح اين نظريه مطرح شده است كه از جمله مي توان به تئوري ها و دكترين هايي مانند مهار، همسويي ، ارتباط متقابل ، شعور عامل، الگو هاي بنيادي ( نرم افزار هاي آفرينش ) ، شاهد فعال و نگاه خلاق را نام برد. اين نظريات كاربرد هاي بسيار وسيعي در تبين شرايط و وضعيت هاي مختلف زندگي انسان داشته و هر يك از آن ها مانند كتابي زنده و گويا براي حل مسائل انسان عمل مي كنند. از هر يك از نظريات كليدي مي توان صدها محصول و روش رفتاري، ذهني، ارتباطي و نيز دهها شيوه هدف يابي و تحقق موفقيت استخراج كرد. بعضي از اين تئوري ها طيف تاثيرگذاري بسيار وسيع تري دارند و در همه ابعاد و اجزاء زندگي داراي كارايي و پاسخگويي هستند. تئوري هماهنگي از جمله اين دكترين هاست.
بر اساس نظريه هماهنگي مي توان « پاسخي هماهنگ » را براي همه مسائل بشر معلوم كرد . مطابق اين نظريه ، هماهنگي ، يكي از اصلي ترين قوانين طبيعت و كائنات مي باشد و از مهم ترين عوامل موفقيت در هر كاري محسوب مي شود. بنابراين رعايت هماهنگي در تصميم گيري ها و امور مختلف ، به هماهنگ زيستي با جهان منجر شده و موفقيت انسان ، در امور مختلف، از همين نگاه ، معنا مي يابد .
در واقع نظريه هماهنگي داراي چند حلقه بظاهر مستقل است كه از بهم پيوستن اين حلقه ها ، حلقه ايي بزرگ به نام هماهنگي بوجود مي آيد . مطابق اين دكترين نمي توان بطور قطعي و مطلق براي كسي تعيين برنامه كرد . «چيزي كه ممكن است براي يكي خوب باشد ، براي ديگري ممكن است بد باشد» زيرا انسان ها (و كلا موجودات) تحت تأثير شرايط زماني و مكاني قرار دارند. همچنين «چيزي كه ممكن است امروز و در اينجا بد باشد چه بسا فردا يا در جاي ديگر خوب باشد» (1) طبق دكترين هماهنگي نمي توان به طور قطع برنامه ثابتي را به زندگي يك شخص (...) تحميل كرد بلكه بهترين تصميم گيري براي يك فرد (...) مي بايست متناسب با شرايط او اتخاذ شود و هماهنگ با آن باشد...
اگر بخواهيم بر اساس تئوري هماهنگي واكنش نشان دهيم يا تصميم بگيريم نمي توانيم از قبل اين تصميم و واكنش را معلوم كرده باشيم . بلكه «تعيين بهترين واكنش نيازمند هوشياري و هوشمندي بوده و براي يافتن آن ما ناچار به تحقيق و تفكر هستيم». طبق اصل هماهنگي ، ممكن است يك روش مديريتي در فلان كشور درست باشد اما درستي و موفقيت آن در كشور مذكور، به معناي تعميم يافتگي موفق آن نيست . در مقياس كوچك تر ، ممكن است يك روش زندگي يا اتخاذ تصميمي خاص در همان زماني كه براي يك نفر خوب است براي شخص ديگري خوب نباشد. يا براي همان شخص در زمان و مكان ديگر خوب محسوب نشود . بهترين سيستم مديريتي براي هر ملت هماهنگ ترين سيستم است نه سيستمي كه الزاماً بعنوان بهترين شناخته شده يا حتي به انگيزه خيرخواهي بر آنان تحميل شده است. حكومت هاي دوران باستان ، حكومت هاي كليسايي و امپراطوري هاي شرق ، و حتي اواخر كمونيسم و ليبراليزم همگي در مقاطعي از زمان و براي مخاطبان خود شايد لازم بوده باشند!! اين به معناي خوب يا قابل قبول بودن آنها نيست. براي اينكه معلوم كنيد بهترين شيوه مديريت براي يك مجموعه كدام است اين را نمي توانيد في البداهه بگوييد. بلكه بايد بدانيد كه براي كدام مجموعه، با چه شرايط ، با چه اهداف و انديشه هايي و در چه زماني هماهنگ ترين شيوه مديريتي كدام است ؟ «جواب يك سؤال واحد براي چند نفر ( چند سؤال كننده مختلف ) مي تواند متعدد باشد». بعبارتي « چه كسي مي پرسد و در چه شرايطي مي پرسد، تعيين كننده جواب است. حتي جواب يك سؤال واحد براي يك انسان هم ممكن است در زمان ها و مكان هاي مختلف ، مختلف باشد. »
تئوري بنيادين هماهنگي به ما مي آموزد كه هر كس خودش است و با ديگري متفاوت است . بنابراين آنچه درباره او درست است ممكن است درباره ديگري درست نباشد . اين درباره جوامع و كهكشان ها و كل كائنات هم صادق است . همچنين از آن مي آموزيم كه راز ماندگاري و عبور كردن و موفقيت، هماهنگي است . قوي ترين و موفق ترين موجودات طبيعت ، آن هايي هستند كه توانسته اند خود را با شرايط ( و تغيير شرايط ) طبيعت هماهنگ و سازگار كنند. از مهم ترين اصول ماندگاري موجودات طبيعت ، از ميكروب ها و الكترون ها تا كهكشان ها و كائنات ، هماهنگي است. هر موجودي كه ناهماهنگ با ميدان و شرايط زندگي خود بود ، از ادامه حيات باز ماند و ماندگار ترين ها، هماهنگ ترين ها بودند. قوي ترين موجودات ناهماهنگ از بين رفتند و ضعيف ترين موجودات هماهنگ، به زندگي خود ادامه دادند . زمين زنده ماند اما برخي از بزرگ ترين كهكشان ها نابود شدند. دايناسورها فسيل شدند اما حشرات به جا ماندند . سيستم تنفس ماهي هماهنگ با شرايط زير آب است. پرها و ساختار بدن پرندگان متناسب با پرواز است. ساختمان جسمي خزندگان ، چهارپايان ، كرم ها و حشرات مناسب نوع و شرايط زندگي آن هاست. حيواناتي كه در استوا زندگي مي كنند از هر نظر با شرايط استوا تطبيق يافته اند و آن هايي كه ساكن سرزمين هاي قطبي اند نيز همچنين. در طبيعت همه چيز هماهنگ است و همه موجودات طبيعت هم با شرايط و زمان و مكان زندگي خود هماهنگ اند . طبيعي ترين انسان ها (انسان هاي زنده اند) آن هايي هستند كه با شرايط خود هماهنگ اند. تمدن ها و فرهنگ ها و مكتب هاي ناهماهنگ مردند زيرا ناهماهنگ بودند. و آن ها كه ماندند و زنده ماندند ، هماهنگ بودند و با تغيير شرايط هماهنگ شدند. به عكس، هر موجودي كه نتوانسته است خود را با طبيعت و روند تغييرات آن هماهنگ سازد محكوم به شكست و نابودي بوده است . اين درباره نسل انسان ها ، تمدن ها و فرهنگ ها و حكومت هاي مختلف هم صادق است . همه جهان و تمام زندگي مانند يك حركت موزون عظيم و جمعي است. هر كس به شيوه خود حركت مي كند اما همه هماهنگ اند. آهنگ يكيست و حركت دهنده هم يكيست اما هر كسي آهنگ را آنطور مي شنود كه قادر به دريافت آن است. در اين حركت بزرگ موزون هر كسي كه ناموزون ظاهر شود و وزن آهنگ غالب و يگانه را رعايت نكند ، محكوم و مطرود خواهد شد. جنبندگان بي شمارند پس آواهاي دريافت شده و شيوه هاي حركت موزون هم بيشماراند اما همه آنها بايد هماهنگ باشند تا محسوب شوند؛ هماهنگ با آوايي كه مي شنوند؛ هماهنگ با شرايط خود و هماهنگ با آن « يكي » . انسان توانست خود را با بسياري از شرايط تطبيق دهد و آموخت تا در ميدان هاي مختلف زندگي ، متناسب رفتار كند اما حيوانات و گياهان قادر به اينكار نبودند و تنها در ميدان زيستي خود هماهنگ رفتار مي كردند بنابراين انسان به سرور و پادشاه موجودات طبيعت، تبديل شد. در ميان انسان ها نيز پادشاه حقيقي از همه آن ديگران، هماهنگ تر و همسو تر است...
با تبين نظريه هماهنگي در ابعاد مختلف زندگي انسان ، خود بخود دچار تحول عميق و موضع گيري چرخشي مي شويم البته در همه جوانب زندگي . مطابق دكترين هماهنگي ، بهترين تغذيه ، تغذيه هماهنگ است بنابراين هيچ يك از رژيم هاي غذايي خاص، داراي ارزش و ارجحيت مطلق نسبت با ساير رژيم ها نيست . ممكن است رژيم لبنيات صرف، براي عده اي مناسب باشد اما اين رژيم براي جمعيتي ديگر نامناسب و مضر به حساب آيد . همچنين بهترين شغل ، هماهنگ ترين شغل است . بهترين ازدواج ، هماهنگ ترين ازدواج است. درباره بهترين شيوه تفكر ، بهترين روش مبارزه ، بهترين روابط ، بهترين هدف و بهترين مشغوليت هم به همين شكل مي توان قضاوت كرد. بطور كلي بهترين شيوه زندگي ، هماهنگ زيستي است . تئوري هماهنگي در عين ساده بودن داراي سطوح بسيار ژرف و دامنه تعميم پذيري بسيار وسيع است. اشاره هايي كه گذشت ، في الواقع نگاهي شتابزده و نسبتاً سطحي به نظريه هماهنگي است كه البته همين نگاه هم عمدتاً برداشت ها و يادداشت هايي نقل به مضمون از درس هاي هماهنگي در دوره الفباي علوم باطني بوده است . قطعاً براي باز كردن ابعاد اين نظريه ، مؤلفه هاي آن ، پيوند ها و نتايج آن ، آنچه گفته شد ، حداكثر در حد فتح الباب مي تواند باشد و نه بيشتر . اما در پايان همين فتح الباب بهتر است اين نكته را ناگفته نگذارم كه يكي از اصلي ترين مؤلفه هاي هماهنگي و هماهنگ زيستي نرمي و انعطاف پذيري است و در نقطه مقابل ؛ خودبيني و خود محوري يكي از اركان اصلي ، ناهماهنگي محسوب مي شود.
همچنين لازم است اين مطلب واضح را هم تأكيد كنم كه بنده ( نويسنده اين سطور) هيچ نقش خاصي در ارائه نظريه هماهنگي نداشته ام و اين نظريه مربوط به استاد و سرور بنده است كه آن را از دنباله كتاب تعاليم حق كه هنوز به انتشار نرسيده اقتباس و بازنويسي كردم.
____________________________________________________________________________
(1) نظريه هماهنگي تناقضي با دستورات و احكام ديني ندارد. زيرا اديان و بالاخص دين اسلام از طريق اصل اجتهاد و موضوع فقه، هماهنگ سازي دستورات ديني را براي همه زمان ها تدبير كرده است.
حد مصالحه
خلاصه نوشته قبلي اين بود كه همان طور كه درباره بعضي چيز ها مي توان مصالحه كرد چيز هايي هم هستند كه مصالحه ناپذيرند و اين موضوع مهمي است كه هر مذاكره كننده اي لازم است در طول مذاكرات خود ، آن را مدنظر قرار دهد . هر موضوعي كه اصول بنيادي و هدف نهايي مذاكره كننده را زير سؤال ببرد ، اساساً موضوعي غير قابل مذاكره محسوب مي شود . گفتگو و نزديكي اسلام و مسيحيت تا حدي معقول است كه به استحاله يا دگرگوني بنيادي در اسلام و مسيحيت منجر نشود . يك مسلمان نمي تواند بر خلاف نص صريح قرآن مذاكره كند همچنين مذاكره يك انقلابي تا جايي معنا دارد كه خود انقلاب به خطر نيفتد . در اين زمان ، اين نكته مي بايست در مذاكرات احتمالي ميان ... كاملاً مورد توجه قرار گيرد .
گاهي مذاكرات باعث نوعي خواب مي شوند و مذاكره كنندگان بدون آنكه بدانند ممكن است ( طي آن ) از خطوط قرمز عبور كنند . منظورم را با يك حكايت قديمي ، واضح تر بگويم ...