برداشت هاي ما حدود ما
تعداد بازديد: 96
برداشت هاي ما حدود ما
اغلب مردم گمان مي برند جريان هدايت الهي و راه خوشبختي مي بايست آن طور باشد كه آن ها فكر مي كنند. هدايت الهي بايد طوري باشد كه آن ها انتظار دارند...
افراد از مسير هدايت الهي، نحوة هدايت شدن و شخص هدايت كننده برداشت ها و تصاويري دارند، گمان برده اند كه جريان هدايت الهي و نحوة آموزش بايد طوري باشد كه آن ها برداشت كرده اند.
اگر تصاوير و انتظارات شان اغنا نشود، راه هدايت و جريان آموزش را مورد انتقاد و حتي تهمت قرار مي دهند. با خود مي انديشند خداوند بايد همان كاري را بكند كه اين ها مي خواهند، فكر مي كنند هدايت خداوند بايد آن چيزي باشد كه آن ها انتظار دارند. از راهي و به شكلي باشد كه اين ها گمان كرده اند كه هدايت و آموزش بايد چنين شكلي داشته باشد...
در مورد شخص راهنما و هدايت كننده نيز تصاوير زيادي را به يدك مي كشند. از نظر اين ها فرد هدايت كننده بايد ويژگي هاي فردي، اخلاقي، اجتماعي،خانوادگي، نژادي (و...) معين و از پيش تعيين شدهاي داشته باشد.استادوراهنما بايد انعكاس تصاوير و برداشتهاي آن ها باشد...گمانشان اين است كه راه خداوند همان راهي است كه اينها فكر مي كنند. در صورتي كه خداوند متعال مي فرمايد: راه من راه شما نيست.
خداوند، اغلب به گونه اي به انسان مي بخشد (چه چيزهاي مادي و چه غير مادي) كه انتظارش را ندارند. از راه هائي كه انسان اغلب حتي حدس هم نزده و اصلاً خود را براي آن راه ها آماده نكرده او را آموزش داده و به خود نزديك مي كند...
همة پيامبران، ناجيان و اساتيد حق در انجام وظيفة خود با اين مشكلات مواجه شده اند.
مردم جاهل، انتظارات و پيشداوري هاي زيادي در بارة اين افراد، محتوي و نحوة هدايت شان داشته اند. اكثر انبياء و اولياء الهي از جانب اطرافيان و حتي دوستان و بستگان خود با همين تصورات باطل و موهوم مواجه بودند حضرت عيسي (ع) فرمود: " برگزيدة خداوند را همه جا گرامي مي دارند مگر در سرزمين خود و ميان نزديكان و خانوادة خويش." و اين موضوع در بارة حضرتش به روشني صادق بود. يكي از دلايلي كه مسيح (ع) در نظر پيشوايان يهود به عنوان گناهكار شناخته و محكوم شد، همين بود. آن ها مي گفتند مسيح بايد با جلال و شكوه آسماني ظاهر شود، فرشتگان به همراه مسيح بايد ظهور كنند. و او بر بال هاي فرشتگان (و...) . اما مسيح چگونه ظهور كرد؟ از ميان قومي كه مورد سوء ظن بود و سرزميني كه بيشترين بدبيني ها بر آن متمركز بود. او از استان جليله برخاست. جليله كه از نظر فساد و گناه معروف بود. يك نجار معمولي (...) آيا او با فرشتگان به بيت المقدس وارد شد؟ خير او سوار بر الاغ يعني برعكس آن چيزهائي كه مردم فكر مي كردند، به بيت المقدس وارد شد. مسيح (ع) به شدت در معرض
برداشت هاي جاهلانة اطرافيان خود قرار داشت. بسياري از عالم نمايان آن زمان با نفرت و كينه به او نگاه مي كردند، حتي برادران، اطرافيان و دوستان قديمي اش هم او را انكار كرده و با ترديد و بدبيني با او مواجه شدند، برخي او را به عنوان ديوانه و بعضي ديگر جن گير و حامل روح شيطاني و حتي تجسم خود شيطان مي شناختند. به او بر چسب مشرك، كافر، ضد خدا، همدست شيطان و فتنه انگيز زدند. وجود الهي اش براي عده اي چنان سنگين و غير قابل تحمل بود كه بارها در صدد كشتن او بر آمدند. لكن عيسي مسيح كسي بود كه خداوند او را "روح الله" و "كلمه الله" خطاب فرمود. حضرت محمد (ص) نيز چنين بود.درزمانيكه شعرو فن بيان بيشترين رواج را در جامعهپيدا كرده بود و تب واژهها آغاز شده بود. او از ميان بيسوادان (سواد ظاهري) و افراد امي انتخاب شد. او را نيز جادوگر، ديوانه و شاعر (...) ناميدند و البته پروردگار متعال از او به عنوان "حبيب الله" ياد نمود. آخرين ناجي زمين نيز با همين موانع روبرو خواهد بود. بسياري از علما (علماي ظاهري)،آنان كه در توهم علمند،و نه در اصل (آن) منكرناجيزمينو برپاكنندگان حكومت ونظام الهي خواهند شد. و البته در مرحلة اول، بسياري از همين علماي ظاهري هلاك مي شوند.
چه لزومي دارد كه خداوند مانند ما بينديشد؟ هر چند انديشة خداوند متعالي و فارغ از هر نقص و محدوده اي است و عين علم اوست. چه اصراري است كه خداوند آن طور ما را به سوي خود هدايت كند كه فكر مي كنيم؟
آيا مي توانيم نظرات خود را نعوذ بالله به خداوند قادر دانا تحميل كنيم؟... اين برخورد جاهلانه مانند اين است كه آموزش و هدايت فرد معتاد و فاسدي را به خودش بسپاريد. او مشخصاً از راه هائي مي رود كه فشار چنداني را تحمل نكند. آموزشي را انتخاب مي كند كه سختي كمتري داشته باشد. طوري كه هم آموزش ببيند هم به اعتياد و فساد خود ادامه دهد.اين چيزي استكه بسياري ازما خواهان آن درهدايتوتعليم هستيم.
قصد ما تسلط بر نفس شيطاني است.
همان نفسي كه از تمايلات، برداشت ها و انتظارات، توهمات و آرزوهاي ما به وجود خود ادامه مي دهد.
از طرفي چون اين نفس تاريك، بر بسياري از ما تسلط و كنترل دارد و اغلب انديشه ها و نظرات ما بر پاية ارضاي آن است (خود ارضائي)، ما هدايتي را مي خواهيم كه نفسمان را خيلي آزار ندهد. نه فقط نيازارد، بلكه هيجان طلبي و لذت طلبي آن را هم ارضا كند. هدايتي را مي خواهيم كه از آن لذت ببريم.اما اين چه كسي است كه لذت مي برد؟ جريان آموزش و هدايتكننداي را مي خواهيم كه"نفس مان"مي خواهد. اما اين نفس چه كسي را مي خواهد؟ چه نوع آموزشي مي خواهد؟ چه راهي را مي پسندد؟
او كسي را مي خواهد، آموزشي را مي خواهد و راهي را مي پسندد كه او را نابود نكند، به كنترل در نياورد، بلكه نفس تاريك را رشد دهد و بر كنترل و تسلطش بيفزايد.
اين ديگر هدايت نيست. اين انحراف است. هر چند ظاهر آن آراسته والهي باشد...
بسياري نماز مي خوانند اما نه با عشق خداوند و نه براي سپاس از او، بلكه براي اين كه كمي احساس آرامش كنند و خيال شان راحت شود كه بندة خدا هستند. مي خواهند خود را مشغول كنند. حالا چه بهتر با چيزي كه نام آن مقدس است...
معالجة طبيب حتماً آن چيزي نيست كه مورد پسند ماست. گاه بسيار درد آور است. طبيب اگر بخواهد به ميل ما و آن طور كه مورد تأئيد ماست معالجه كند، چه بسا هلاك شويم و بميريم.
ما بيمار خدا هستيم. خداوند معالج و شفا دهندة ماست. او خودش راه درمان، وسيله و روش درمان را انتخاب مي كند. البته طبيب هر مرضي را به شيوة خاصي درمان مي كند، هر چند كه شايد ظاهر همة اين روش ها و وسايل يكي باشد.
داناي اسرار هم هر كسي را به شيوة خاص خودش انتخاب مي كند. برداشت هاي ما از نحوة آموزش و هدايت وسايلي هستند كه نفس براي محافظت از بقاي سلطنت خود در وجود ما به كار مي گيرد. "آگاه باشيد و فريب نخوريد."..
بيشتر مخالفت هائي كه با پيامبران و بزرگان شده از جانب آشنايان آن ها و اهالي شهر و روستاي شان بود. اين ها قبول نداشتند فردي از ميان خودشان، كسي كه او را مي شناسند و از گذشته و سوابق او مطلعند، كسي كه مثل خودشان و با خودشان زندگي كرده، بيايد و هدايت كنندة آن ها باشد. انتظار نداشتند كه هدايت كننده و پيامبر از ميان خودشان و فردي مانند آن ها باشد، و اين مانعي بود بر سر راه هدايت بسياري از آن ها...
و اين بشر، سخت از روح خدا كه يگانه معلم الهي است و در اصل در وجود خود اوست، غافل است. او به اين سادگي نمي پذيرد كه نجات دهندة بزرگ و معلم اعظم در وجود خود او باشد. اگر اين روح در وجود يك غريبه، يك فرد ناشناخته و مجهول، خود را عيان و آشكار كند، به راحتي او را مي پذيرد. غافل از آن كه او كسي را پذيرفته و مجذوبكسي شده كه در اصل او در وجود خودش است و آنچه در بيرون است، تجسم و تجليهمانروح رباني است كه در وجود اوست.