نقشه‌سايت خبرنامه عضويت تماس با ما درباره ما
 
سَلَامٌ عَلَى إِلْ يَاسِينَ
سلام بر آل ياسين
 
صفحه‌اصلي نشريه كتابخانه باشگاه محققان
  

تعداد بازديد : 66398
كاربران آنلاين : 8




  
پيشنهاد به دوستان نظر شما چاپ

اخبار مکتوم و اتفاقات عجیب

تعداد بازديد: 349

تجاربی که در این بخش به ذکر  آنها  می پردازیم  برگزیده  و خلاصه ای از  بعضی  اعمال  خارق العاده ی  یکی از بزرگترین معلمین الهی است که  تا کنون  به تجربه ی  بشر رسیده  است. گزارش هایی که درباره ی این روح بزرگ و متعالی  وجود دارد حاصل مشاهدات و تجربه های ده ها تن  از کسانی است که با وی برخورد  و تماس داشته اند. این مشاهدات شدیدا  توسط  گزارش دهندگان  تایید  شده است. در بازنویسی و تنظیم آنها برای این مجموعه ناچار شدیم  بیش تر  قسمت های  آن را  حذف کرده  و تنها  به بعضی  از آن ها ، آن هم  به صورت بسیار خلاصه اکتفا  کنیم

 

 

بزرگ ترین معلم روح زایی

تعداد محققانی که در زمینۀ نیروهای ذهنی و قابلیت های فراحسی وجود دارند اندک است، اما تعداد معلمانی که در چنین موضوعاتی تعلیم می دهند بسیار کم­تر و حتی نادر است. محققان رشته­های پاراسایکولوژی و علوم روحی اغلب برخاسته از افراد تحصیلکرده و متخصص می­باشند، اما همان نادر معلمینی که در موضوعات باطنی آموزش داده­اند، عموماً فاقد تحصیلات چشمگیر ظاهری هستند.

یکی از معلمین نادر علوم باطنی مرتبط با انرژی زایی و بنا بر نشانه­های معتبر و اسناد علمی، بزرگ­ترین معلم روح­زایی، فردی است که در راس جریان موسوم بهzx   قرار دارد. از او به نام­های مختلفی یاد شده است و حرف­های بسیار عجیب و حیرت­انگیزی توسط افراد مختلف درباره اعمال خارق العاده و قدرت تسخیرکننده­ی او گفته می­شود. او قویاً به شهرت و معروفیت پشت کرده است و در هاله­ای از ناشناختگی و اسرار رو به ازدیاد فرورفته است.

در جمع بندی بعضی از گزارش­ها و مشاهدات افراد، دربارۀ اعمال خارق العاده او می­توانیم به مصداق­های زیر که چکیدۀ  نهایی برخی از تجربه های گزارش شده است اشاره کنیم.

از مجموعه­ی این دسته از گزارش­ها نتیجه قطعی این است که ارادۀ او خلاق است و چیزی که او می­گوید انجام می­شود. او هر چه را که قاطعانه گفته است، انجام شده و بر هر چیزی که تاکید کرده، تحقق یافته است. قدرت تغییر دهنده­ای که در کلام او وجود دارد، مهمترین مشخصه او می باشد و بیش­تر گزارش­های تجربی افراد، دلالت بر قدرت خلاق کلام او دارد. به همین دلیل موضوع کلام تبدیل­کننده بیش­تر از هر موضوع دیگری دربارۀ او گزارش شده است. اکنون به چکیدۀ بعضی از گزارش هایی که توسط افراد مختلف داده شده است، اشاره می کنیم.

* تعلیم و راهنمایی با روش­های زنده و فوق­العاده (به کرات گزارش شده است).

* ایجاد تغییرات شدید (که بیش­تر موقت بوده تا دایمی) در انرژی و آگاهی افراد و دگرگونی شدید بینش افرادی که مورد نظر بوده­اند.

* اقتدار بر ارواح و انجام کارهایی از طریق آنان؛ بعضی از شاگردان نزدیک او معتقدند که تعداد کثیری از ارواح در خدمت او هستند و بعضی ازکارهای او را انجام می­دهند. آنها مشاهدات و تجربه­های متعددی را برای این موضوع نقل می­کنند.

* تسخیر روحی و گاهی جسمی افراد مورد نظر.

* تاثیر شدیداً ویرانگر لعن و نفرین که  به بیماری و گرفتاری و حتی در چند مورد به مرگ منجر شده است.

* انتقال آگاهی و انرژی به افراد مورد نظر و ایجاد دگرگونی­های شدید حسی و هوشیاری که اغلب هم موقتی بوده است.

* ظاهر شدن در رویای بعضی از افراد و پیامدهای عجیب مربوط به آن.  این رویاها با پیام هایی به اشخاص یا بیان کردن تعلیمات یا دادن اخباری دربارۀ موضوعات مختلف یا دریافتی عمیق یا تجربه ای متفاوت همراه بوده است.

*تفسیر و معناکردن بعضی از علایم، نشانه­ها، وقایع، حرکات و صداها به گونه­ای که با آنچه واقع شده است، متناسب و در ارتباط بوده است.

* تسخیر و تسلط بر طبیعت (مانند ایجاد باد با حرکت انگشتان، ایجاد موج­های بلند در دریا، فرمان باروری آنی به درخت، فرمان رویش فوری به دانه­های گیاه و درخت، ایجاد باران در چند لحظه، ایجاد رعد و برق در آسمان صاف، فرمان دادن به پرندگان و موارد مشابه).

* خبر دادن از غیب و از گذشته و آینده دربارۀ وقایع و افراد.

* فراخوانی موجودات ناشناخته و به تجربه در آوردن آن­ها.

* دیده شدن در یک زمان، در بیش از یک مکان.            

* شعله­ورکردن و ایجاد آتش با نگاه کردن یا فوت کردن.

* نجات دادن افراد مورد نظر از مرگ، با حضوری ناشناخته.

* تسخیر و تصرف در ماده و اشیاء مختلف. انتقال روح یا انرژی (نور) به اشیاء یا تخلیه ی روح و انرژی اشیاء یا گیاهان یا حیوانات.

* برکت دادن به چیزهای مختلف و افزایش شدید کیفیت آن چیزها.

وجود این نشانه­های بزرگ جدا از این که مربوط به چه شخصی است،  بیانگر توانایی­های روح انسان می­باشد و از طریق آن می­توان به وضوح به ردیابی روح­زایی طبیعی که او به آن " پدرزادی" می­گوید، پرداخت. روند روح­زایی طبیعی که از بالا به پایین رخ می­دهد، فاقد عناصری مانند تمرین و آزمون می­باشد و در واقع نوعی هنر خودجوش روحی به حساب می­آید که عواملی مانند تمرین و تلاش آگاهانه نقض­کنندۀ آن هستند. در چنین روندی از آشکارسازی اقتدارات روحی همه چیز با تکیه بر قدرت کلام و بدون استفاده از تکنیکها یا روش­های اختصاصی به انجام می­رسد. ..

 

 

شفاگر الهی و برکت دهنده

 

فیض روح القدس ار باز مدد فرماید  
دیگران هم بکنند آنچه مسیحا می کرد

گذشته از نشانه­ها و تجربیات متعددی که درباره اثرات روح او با استناد به شواهد و تجارب افراد مختلف گزارش شده است، یکی دیگر از توانایی­های اعجاب برانگیز او که طی چند تجربه ثبت شده گزارش شده است، قدرت الهی او در شفای بیماریهای صعب العلاج و حتی علاج ناپذیر بوده است. این شفایافتگان نیروی خدایی او را با تکیه بر درمان بیماریهای لاعلاج خود تایید می­کنند. از این نظر می­توان شفاگری را یکی از درخشان­ترین ویژ گی­های روحی او دانست.  با این وجود به نسبت نشانه­هایی که قبلاً ذکر آنها رفت، گزارشات زیادی دربارۀ شفای بیماریهای جسمی افراد وجود ندارد و تعداد این تجربیات گزارش شده (دربارۀ شفابخشی) معدود است.

در گزارشات و تجربیاتی که از طرف بعضی از افراد (در این­باره) ثبت شده است مواردی به چشم می­خورد که حکایت از قطع کامل امید پزشکان و رد شدن موضوع با دانش پزشکی مانند شفای بیماری سرطان پیشرفته بعد از قطعیت مدارک پزشکی و نظر متخصصان؛ شفای سکتۀ شدید مغزی بعد از نظریۀ گروه پزشکان مبنی بر حتمی بودن مرگ بیمار و قطع کامل امید آنان از وی؛ زنده شدن شخصی بعد از خفگی و غرق شدن درآب؛ جوش خوردن آنی (طی چند لحظه) استخوان­ها در حالیکه طبق نظر پزشکان این جوش خوردن به دلیل خُرد شدن استخوان­ها (از قسمتهای مختلف) بعید بوده و در صورت احتمال آن؛ به ماه ها وقت نیاز داشته؛ درمان آنی خونریزی وسیع مغزی؛ نجات از مرگ قطعی، مثلاً در یکی از این حوادث تجربه شده همراهان وی تصدیق کرده­اندکه او نوزادی را که از فاصله بلندی (در حد یک صخره پرتگاهی بلند) به پایین پرت شده و با سر به زمین برخورده کرده بود و در معرض خرد شدگی شدید جمجمه و استخوان­ها و خونریزی وسیع مغزی قرار داشت، در آغوش گرفت و سرخود را بر او گذاشت. پس ازانتقال کودک به بیمارستان که مرگ وی تقریبا" قطعی بود و بعد از چند ساعت پزشکان اعلام کردند که حال نوزاد کاملاً طبیعی است و او را به خانه منتقل کردند. در چند مورد او حتی با دیدن عکس اشخاص یا از طریق صحبتی تلفنی، جریان شفادهنده را به بیمار منتقل کرده است و در چند مورد بیماران را از این طریق شفا داده است. بعضی از افراد نقل کرده­اند که او را در خواب دیده­اند و او درخواب آنها را شفا داده است.

او همچنین توانسته است قدرت شفادهندگی خود را به بعضی ازافراد منتقل کند و در چند مورد، ازطریق آنان به شفای بیماریهای لاعلاج دست بزند. شواهد و تجربیات مستندی نیز دراین­باره وجود دارد.

شواهدی که نشان می­دهد چگونه این افراد صرفاً از طریق داشتن ارتباط روحی با او و بدون هیچ سابقه یا آمادگی قبلی، در شرایط خاصی که در این ارتباط قرار داشته­اند، توانسته­اند به شفای بیماران بپردازند. کاری که به قول خودشان هرگز خواب آنرا هم نمی­دیدند.

با توجه به عظمتی که در این تجربیات وجود دارد و با نتیجه­گیری از همان انگشت شمار گزارشاتی که در این­باره ثبت شده است او یکی از بزرگترین شفاگران الهی است که تا بحال به تجربه رسیده است. ..

 

 

  

یک گزارش زنده و مستند

شب قبل از زلزله بزرگ و وحشت انگیز بم که به کشته شدن بیش از هزار نفر از مردم و زخمی و آواره و بی­خانمان شدن ده­ها هزار نفر منجر شد و شهر تاریخی بم را به کلی ویران کرد، او طی ملاقاتی که حاضران آن حدود دویست نفر بودند، به چند نکته اشاره کرد که در ارتباط با موضوع زلزله بود. از جمله:
« خداوندی که در یک  لحظه هزاران نفر را نابود کرده است [اشاره به وقایعی از زمانهای کهن] همان خداوندیست که بی­نهایت بخشنده و مهربان است. این همان خدایی است که تمام یک قوم را در یک آن نابود کرده است ... در نظرخداوند، مرگ، تولد است... امشب می­خواهم کمی شما را بترسانم و هشدار دهم... در این حرف­ها زلزله هست. اگر لازم باشد خداوند زلزله­ای قدرتمند ایجاد می­کند. کنترل زلزله دست خودش است و هرچقدر بخواهد زیاد می­کند و خانه­ها را ویران می­کند. حتی اگر ساختمان­ها  از فولاد هم باشند این اتفاق می­افتد. وقتی [ زلزله ] بیاید اگر پایه­هایی هم زیر زمین بزنند این پایه­ها هم نمی­توانند ساختمان­ها را نگه دارند».

در طول این  قسمت از صحبتها او به موارد دیگری هم اشاره کرد؛ از جمله كشته شدن چند هزار نفر در زمان حضرت موسي(ع) [ بر اثر لرزش زمین و باز شدن آن ] و نیز از میان رفتن یک شهر در زمانهای قدیم.

در واقع چند دقیقه بعد از این صحبت، اولین زلزله در بم اتفاق افتاد[ یعنی ساعت­های پایانی پنج شنبه شب] اما این زلزله تلفاتی نداشت. تا صبح، چند بار دیگر در بم زلزله آمد اما زلزله اصلی در ساعت 5:28 بامداد جمعه [ چند ساعت بعد از آن ملاقات ] اتفاق افتاد که اکثر خانه­ های شهر بم را ویران و شهر بم را به یک مخروبه تبدیل کرد.

اخبار مربوط به زلزله، پیش از ظهر جمعه[ چند ساعت بعد از وقوع]  بصورت خبر فوری در تلویزیون اعلام شد. پنج شنبه شب[ شب قبل از زلزله] بعد از پایان جلسه، او از یکی ازهمراهان سؤا ل کرده بود که آیا چیزهایی را که صبح[ صبح 5 شنبه ] به او گفته است بخاطر دارد و ایشان هم جواب مثبت داده بود. موضوع از این قرار بود که او صبحِ پنج شنبه [یک روز قبل از زلزله بم] با ایشان [یکی از همراهان] تماسی تلفنی داشته است و درآن تماس تلفنی با تأکید به زلزله اشاره می­کند[ نقل قول از زبان این همراه] : « او پنج شنبه صبح  ساعت حدود هفت با من تماس گرفت و پرسید« بیداری؟ » و سپس ابتدای سورۀ زلزال [ سوره­ای که موضوع اصلی آن زلزله است] راخواند و بعد سکوت کرد. این تماس، عجیب و بی سابقه بود چون او حرفی نمی­زد و عموماً سکوت کرده بود فقط اولش به اذا زلزلت الارض [ آنگاه که زمین لرزانده شود به سخت­ترین لرزه هایش] اشاره کرد. من منتظر بودم چیزی بگوید، فقط گاهی می­گفت: « بیداری؟» و جمله کوتاه دیگری به اینکه ساعت را دقیقاً یادداشت کنم. در همان فاصله زمانی[ یعنی دو سه دقیقه بعد از ابتدای تماس او و اعلام آیۀ اذا زلزلت الارض تا زمان قطع تماس در ساعت هفت و بیست و پنج دقیقه] دو زلزله درنزدیکی تهران اتفاق افتاد که همۀ مردم متوجه آن نشدند. بعد از اولین زلزله [که چند دقیقه بعد از خواندن آیه بود] و یک دقیقه قبل از پایان تماس، او گفت: « یک دقیقه دیگر تمام می­شود». من پرسیدم چه چیزی قرار است تمام شود؟ من چکار باید بکنم؟ اما او جوابی نداد. یک دقیقه بعد، دومین زلزله که قدرتش از زلزله اول هم بیشتر بود، اتفاق افتاد. بعد از آن، تماس ما بدون توضیح خاصی قطع شد.[ این دو زلزله هم تلفاتی نداشتند.] 

چندین نفر دیگر گزارش­هایی را دربارۀ روزهای قبل از زلزله و در ارتباط با همین موضوع گزارش کرده­اند، که به آنچه تا اینجا گفته شد کفایت می­کنیم.

 

 

ذرۀ روح خلاق

 

مدتی قبل، یکی از شاگردان او توانسته بود از طریق ارتباط روحی با او (و ذکر کلمات و اسمائی که او بیان کرده بود)، از ذره­ای شکوفه نارنج [در حد رطوبت آن، کمتر از نیم گرم] مقداری، تقریبا به اندازۀ یک لیوان بزرگ روغن زیتون، بوجود آورد. گزارش آن واقعه قبلاً توسط فرد تجربه کننده، نوشته شده و ثبت گردیده است. واضح بود که این روغن زیتون، نتیجه تبدیل و تکثیر غیبی آن ذرۀ ناچیز شکوفه نارنج بوده است.

دو شب پیش، وقتی آنها شروع به خوردن روغن زیتون با نان کردند، اولین لقمه را او خورد. ازاین لقمه، یک قطره روغن چکیدکه او آن را باتکه­ای دستمال پاک کرد و برداشت. سپس آن تکه دستمال را بین انگشتا نش فشرد و روغنی که بر اثر این فشار بیرون آمد را هم خورد. اما تکه دستمال را که همچنان رطوبت مربوط به روغن در آن بود، نگه داشت.

روز بعد، هنگام ترک آن مکان، او گفت که باید آن قطعه دستمال آغشته به روغن را آتش بزنم چون قطره­ای که درآن است منشأ همه روغنی است که آن شب بوجود آمد و لیوان را پر کرد. اگر سوزانده نشود ممکن است رودخانه­ای از روغن زیتون به راه بیندازد.

کبریت راآوردم اماوقتی خواستم روشن کنم، خاموش شد. چهار بار کبریت زدم که آن تکه دستمال را بسوزانم اما تلاشم بی­فایده بود و خودبخود خاموش می­شد. او گفت اگر بدون وجود دستمال، کبریت روشن شود، این نشانه است. همین کاررا کردم. دستمال را کنار گذاشتم و سه بار دیگر کبریت زدم. هر سه بار، کبریت روشن شد و روشن ماند.

او گفت این به آن معناست که این قطره نباید سوزانده شود بلکه باید باز هم برکت دهد.

به داخل خانه بر گشتیم. در آشپزخانه شیشه دَردار کوچکی بود که حدود یک سوم آن روغن زیتون بود (به صاحبخانه تعلق داشت) او تکه دستمال را روی درِ شیشه (شیشه در بسته)گذاشت و دست خود را بالای آن گذاشت. در لحظه­ای، شیشه در بسته، پر از روغن­زیتون شد. گفت ظرفی بیاورم تا تکه دستمال را درآن بیاندازد. من هم یک شیشه خالی و شفاف به اندازه یک لیوان پیدا کردم. او تکه دستمال را به داخل آن ظرف انداخت و[شیشه را بین دو دستش گرفت (طوری که داخل آن کاملاً پیدا بود)، درعرض چند لحظه شیشه پر از روغن زیتون شد. شیشه را روی زمین گذاشت. روغن درون شیشه رو به ازدیاد بود.آن قطره، فعال شده و به شدت زاینده شده بود. یک چنگال به او دادم تا تکه دستمال را از شیشه بیرون بیاورد. اما روغن ازلیوان لبریزشد وازدرون شیشه به زمین می­ریخت.

او تکه دستمال راخارج کرد و دریک دستمال خشک قرار داد. روی روغنی که بر زمین ریخته بود چند دستمال انداختم تا آن روغن­ها را به خود جذب کند. او گفت که این  قطره فعال شده و همینطور روغن از آن می­زاید و هرلحظه زیادتر می­شود. اگر جلویش را نگیریم جویبار و سپس رودخانه­ای از روغن زیتون راه می­اندازد. گفت آنها را آتش بزنم. او تکه دستمال اصلی را که حاوی روغن خلاق و زاینده بود در دستمال خشکی قرار داده بود تا از فعالیت آن جلوگیری کند. دستمال خشک مچاله و دور آن تکه دستمال پیچیده  شده بود. او یک سر دستمال را با انگشتش گرفت و من کبریت زدم تا سردیگر دستمال را بسوزانم. همزمان با روشن شدن کبریت قبل از آن که کبریت را نزدیک دستمال ببرم، دستمال از آن سر، یعنی ازآن سمتی که در انگشتان او بود شروع به سوختن کرد و فکر کنم کمی هم دست او را سوزاند. این اصلاً ربطی به شعله کبریتی که من زدم نداشت و در واقع خودبخود بود. به محض اینکه من کبریت را به سر دیگر دستمال نزدیک کردم وآن دستمال آتش گرفت، آتش عجیبی که ازسردیگرآن شروع شده بود، متوقف شد. اوگفت این آتش (آتشی که منشأ آن نوک انگشت او بود) از روح آمده و با آتش معمولی فرق دارد.

این آتش فقط به قصد سوزاندن آن قطره روغن آمده بنابراین دستمال را نمی­سوزاند چون شعور دارد و می­فهمد. این آتش فقط همان روغنی که در تار و پود این تکه دستمال نفوذ کرده را می­سوزاند. وقتی دستمال را آتش زدم او آن را روی زمین انداخت. بقیه دستمال­هایی هم که قبلاً روی زمین بود آتش گرفتند. تقریباً همه دستمال­ها سوختند اما آن قسمت از دستمال که آن تکه روغنی در آن بود همچنان می­سوخت و برخلاف دستمال­های دیگر، نه خاکستر می­شد و نه خاموش. قبل از این اتفاقات، او قرار ملاقاتی گذاشته بود و به یکی از افراد گفته بود که تا ساعت معینی او را در جایی، که شهری با فاصله چند ساعت از محل ما بود، می­بیند بنابراین باید هر چه زودتر از خانه خارج می­شدیم تا به وعدۀ ملاقات می­رسیدیم. او گفت که این شعله روشن خواهد ماند و با این آتش (آتش معمولی) از بین نمی­رود. بلکه از همان طریقی از بین می­رود که بوجود آمده. باید با همان نفَسی از بین برود که از آن آمده. با کمال تعجب دیدم که آن تکه کوچک دستمال روغنی، (با وجود آنکه در آتش بود) هنوز نسوخته؛ تقریباً روی زمین درازکش شد و به آن شعله به آرامی دمید. آتش آن خاموش شد. او گفت حالا آن قطره زاینده با همان آتشی که از روح پایین آمد سوخت و به منشأ خود بازگشت.

آن قطره روغن زیتون از روح­ام پایین آمده بود و ذره­ای از روح­ام را با خود داشت پس زاینده و خلاق بود. منشأ همۀ آن روغن­ها همین یک قطره بود که می­توانست دریایی از روغن زیتون پدید بیاورد اما حالا دوباره به آتش روحم بازگشته و در آنجا مصرف می­شود.

او گفت دربارۀ آن شیشه روغنی که با برکت پر شده، به افرادی که در آن مکان رفت و آمد می­کنند چیزی نگویم اما مراقب باشم و ببینم آن برکت به چه کسی می­رسد و چه کسی آن­ را می­خورد.


  دانلود        
  موارد مرتبط