اخبار مکتوم و اتفاقات عجیب
تعداد بازديد: 349
تجاربی که در این بخش به ذکر آنها می پردازیم برگزیده و خلاصه ای از بعضی اعمال خارق العاده ی یکی از بزرگترین معلمین الهی است که تا کنون به تجربه ی بشر رسیده است. گزارش هایی که درباره ی این روح بزرگ و متعالی وجود دارد حاصل مشاهدات و تجربه های ده ها تن از کسانی است که با وی برخورد و تماس داشته اند. این مشاهدات شدیدا توسط گزارش دهندگان تایید شده است. در بازنویسی و تنظیم آنها برای این مجموعه ناچار شدیم بیش تر قسمت های آن را حذف کرده و تنها به بعضی از آن ها ، آن هم به صورت بسیار خلاصه اکتفا کنیم
بزرگ ترین معلم روح زایی
تعداد محققانی که در زمینۀ نیروهای ذهنی و قابلیت های فراحسی وجود دارند اندک است، اما تعداد معلمانی که در چنین موضوعاتی تعلیم می دهند بسیار کمتر و حتی نادر است. محققان رشتههای پاراسایکولوژی و علوم روحی اغلب برخاسته از افراد تحصیلکرده و متخصص میباشند، اما همان نادر معلمینی که در موضوعات باطنی آموزش دادهاند، عموماً فاقد تحصیلات چشمگیر ظاهری هستند.
یکی از معلمین نادر علوم باطنی مرتبط با انرژی زایی و بنا بر نشانههای معتبر و اسناد علمی، بزرگترین معلم روحزایی، فردی است که در راس جریان موسوم بهzx قرار دارد. از او به نامهای مختلفی یاد شده است و حرفهای بسیار عجیب و حیرتانگیزی توسط افراد مختلف درباره اعمال خارق العاده و قدرت تسخیرکنندهی او گفته میشود. او قویاً به شهرت و معروفیت پشت کرده است و در هالهای از ناشناختگی و اسرار رو به ازدیاد فرورفته است.
در جمع بندی بعضی از گزارشها و مشاهدات افراد، دربارۀ اعمال خارق العاده او میتوانیم به مصداقهای زیر که چکیدۀ نهایی برخی از تجربه های گزارش شده است اشاره کنیم.
از مجموعهی این دسته از گزارشها نتیجه قطعی این است که ارادۀ او خلاق است و چیزی که او میگوید انجام میشود. او هر چه را که قاطعانه گفته است، انجام شده و بر هر چیزی که تاکید کرده، تحقق یافته است. قدرت تغییر دهندهای که در کلام او وجود دارد، مهمترین مشخصه او می باشد و بیشتر گزارشهای تجربی افراد، دلالت بر قدرت خلاق کلام او دارد. به همین دلیل موضوع کلام تبدیلکننده بیشتر از هر موضوع دیگری دربارۀ او گزارش شده است. اکنون به چکیدۀ بعضی از گزارش هایی که توسط افراد مختلف داده شده است، اشاره می کنیم.
* تعلیم و راهنمایی با روشهای زنده و فوقالعاده (به کرات گزارش شده است).
* ایجاد تغییرات شدید (که بیشتر موقت بوده تا دایمی) در انرژی و آگاهی افراد و دگرگونی شدید بینش افرادی که مورد نظر بودهاند.
* اقتدار بر ارواح و انجام کارهایی از طریق آنان؛ بعضی از شاگردان نزدیک او معتقدند که تعداد کثیری از ارواح در خدمت او هستند و بعضی ازکارهای او را انجام میدهند. آنها مشاهدات و تجربههای متعددی را برای این موضوع نقل میکنند.
* تسخیر روحی و گاهی جسمی افراد مورد نظر.
* تاثیر شدیداً ویرانگر لعن و نفرین که به بیماری و گرفتاری و حتی در چند مورد به مرگ منجر شده است.
* انتقال آگاهی و انرژی به افراد مورد نظر و ایجاد دگرگونیهای شدید حسی و هوشیاری که اغلب هم موقتی بوده است.
* ظاهر شدن در رویای بعضی از افراد و پیامدهای عجیب مربوط به آن. این رویاها با پیام هایی به اشخاص یا بیان کردن تعلیمات یا دادن اخباری دربارۀ موضوعات مختلف یا دریافتی عمیق یا تجربه ای متفاوت همراه بوده است.
*تفسیر و معناکردن بعضی از علایم، نشانهها، وقایع، حرکات و صداها به گونهای که با آنچه واقع شده است، متناسب و در ارتباط بوده است.
* تسخیر و تسلط بر طبیعت (مانند ایجاد باد با حرکت انگشتان، ایجاد موجهای بلند در دریا، فرمان باروری آنی به درخت، فرمان رویش فوری به دانههای گیاه و درخت، ایجاد باران در چند لحظه، ایجاد رعد و برق در آسمان صاف، فرمان دادن به پرندگان و موارد مشابه).
* خبر دادن از غیب و از گذشته و آینده دربارۀ وقایع و افراد.
* فراخوانی موجودات ناشناخته و به تجربه در آوردن آنها.
* دیده شدن در یک زمان، در بیش از یک مکان.
* شعلهورکردن و ایجاد آتش با نگاه کردن یا فوت کردن.
* نجات دادن افراد مورد نظر از مرگ، با حضوری ناشناخته.
* تسخیر و تصرف در ماده و اشیاء مختلف. انتقال روح یا انرژی (نور) به اشیاء یا تخلیه ی روح و انرژی اشیاء یا گیاهان یا حیوانات.
* برکت دادن به چیزهای مختلف و افزایش شدید کیفیت آن چیزها.
وجود این نشانههای بزرگ جدا از این که مربوط به چه شخصی است، بیانگر تواناییهای روح انسان میباشد و از طریق آن میتوان به وضوح به ردیابی روحزایی طبیعی که او به آن " پدرزادی" میگوید، پرداخت. روند روحزایی طبیعی که از بالا به پایین رخ میدهد، فاقد عناصری مانند تمرین و آزمون میباشد و در واقع نوعی هنر خودجوش روحی به حساب میآید که عواملی مانند تمرین و تلاش آگاهانه نقضکنندۀ آن هستند. در چنین روندی از آشکارسازی اقتدارات روحی همه چیز با تکیه بر قدرت کلام و بدون استفاده از تکنیکها یا روشهای اختصاصی به انجام میرسد. ..
شفاگر الهی و برکت دهنده
فیض روح القدس ار باز مدد فرماید
دیگران هم بکنند آنچه مسیحا می کرد
گذشته از نشانهها و تجربیات متعددی که درباره اثرات روح او با استناد به شواهد و تجارب افراد مختلف گزارش شده است، یکی دیگر از تواناییهای اعجاب برانگیز او که طی چند تجربه ثبت شده گزارش شده است، قدرت الهی او در شفای بیماریهای صعب العلاج و حتی علاج ناپذیر بوده است. این شفایافتگان نیروی خدایی او را با تکیه بر درمان بیماریهای لاعلاج خود تایید میکنند. از این نظر میتوان شفاگری را یکی از درخشانترین ویژ گیهای روحی او دانست. با این وجود به نسبت نشانههایی که قبلاً ذکر آنها رفت، گزارشات زیادی دربارۀ شفای بیماریهای جسمی افراد وجود ندارد و تعداد این تجربیات گزارش شده (دربارۀ شفابخشی) معدود است.
در گزارشات و تجربیاتی که از طرف بعضی از افراد (در اینباره) ثبت شده است مواردی به چشم میخورد که حکایت از قطع کامل امید پزشکان و رد شدن موضوع با دانش پزشکی مانند شفای بیماری سرطان پیشرفته بعد از قطعیت مدارک پزشکی و نظر متخصصان؛ شفای سکتۀ شدید مغزی بعد از نظریۀ گروه پزشکان مبنی بر حتمی بودن مرگ بیمار و قطع کامل امید آنان از وی؛ زنده شدن شخصی بعد از خفگی و غرق شدن درآب؛ جوش خوردن آنی (طی چند لحظه) استخوانها در حالیکه طبق نظر پزشکان این جوش خوردن به دلیل خُرد شدن استخوانها (از قسمتهای مختلف) بعید بوده و در صورت احتمال آن؛ به ماه ها وقت نیاز داشته؛ درمان آنی خونریزی وسیع مغزی؛ نجات از مرگ قطعی، مثلاً در یکی از این حوادث تجربه شده همراهان وی تصدیق کردهاندکه او نوزادی را که از فاصله بلندی (در حد یک صخره پرتگاهی بلند) به پایین پرت شده و با سر به زمین برخورده کرده بود و در معرض خرد شدگی شدید جمجمه و استخوانها و خونریزی وسیع مغزی قرار داشت، در آغوش گرفت و سرخود را بر او گذاشت. پس ازانتقال کودک به بیمارستان که مرگ وی تقریبا" قطعی بود و بعد از چند ساعت پزشکان اعلام کردند که حال نوزاد کاملاً طبیعی است و او را به خانه منتقل کردند. در چند مورد او حتی با دیدن عکس اشخاص یا از طریق صحبتی تلفنی، جریان شفادهنده را به بیمار منتقل کرده است و در چند مورد بیماران را از این طریق شفا داده است. بعضی از افراد نقل کردهاند که او را در خواب دیدهاند و او درخواب آنها را شفا داده است.
او همچنین توانسته است قدرت شفادهندگی خود را به بعضی ازافراد منتقل کند و در چند مورد، ازطریق آنان به شفای بیماریهای لاعلاج دست بزند. شواهد و تجربیات مستندی نیز دراینباره وجود دارد.
شواهدی که نشان میدهد چگونه این افراد صرفاً از طریق داشتن ارتباط روحی با او و بدون هیچ سابقه یا آمادگی قبلی، در شرایط خاصی که در این ارتباط قرار داشتهاند، توانستهاند به شفای بیماران بپردازند. کاری که به قول خودشان هرگز خواب آنرا هم نمیدیدند.
با توجه به عظمتی که در این تجربیات وجود دارد و با نتیجهگیری از همان انگشت شمار گزارشاتی که در اینباره ثبت شده است او یکی از بزرگترین شفاگران الهی است که تا بحال به تجربه رسیده است. ..
یک گزارش زنده و مستند
شب قبل از زلزله بزرگ و وحشت انگیز بم که به کشته شدن بیش از هزار نفر از مردم و زخمی و آواره و بیخانمان شدن دهها هزار نفر منجر شد و شهر تاریخی بم را به کلی ویران کرد، او طی ملاقاتی که حاضران آن حدود دویست نفر بودند، به چند نکته اشاره کرد که در ارتباط با موضوع زلزله بود. از جمله:
« خداوندی که در یک لحظه هزاران نفر را نابود کرده است [اشاره به وقایعی از زمانهای کهن] همان خداوندیست که بینهایت بخشنده و مهربان است. این همان خدایی است که تمام یک قوم را در یک آن نابود کرده است ... در نظرخداوند، مرگ، تولد است... امشب میخواهم کمی شما را بترسانم و هشدار دهم... در این حرفها زلزله هست. اگر لازم باشد خداوند زلزلهای قدرتمند ایجاد میکند. کنترل زلزله دست خودش است و هرچقدر بخواهد زیاد میکند و خانهها را ویران میکند. حتی اگر ساختمانها از فولاد هم باشند این اتفاق میافتد. وقتی [ زلزله ] بیاید اگر پایههایی هم زیر زمین بزنند این پایهها هم نمیتوانند ساختمانها را نگه دارند».
در طول این قسمت از صحبتها او به موارد دیگری هم اشاره کرد؛ از جمله كشته شدن چند هزار نفر در زمان حضرت موسي(ع) [ بر اثر لرزش زمین و باز شدن آن ] و نیز از میان رفتن یک شهر در زمانهای قدیم.
در واقع چند دقیقه بعد از این صحبت، اولین زلزله در بم اتفاق افتاد[ یعنی ساعتهای پایانی پنج شنبه شب] اما این زلزله تلفاتی نداشت. تا صبح، چند بار دیگر در بم زلزله آمد اما زلزله اصلی در ساعت 5:28 بامداد جمعه [ چند ساعت بعد از آن ملاقات ] اتفاق افتاد که اکثر خانه های شهر بم را ویران و شهر بم را به یک مخروبه تبدیل کرد.
اخبار مربوط به زلزله، پیش از ظهر جمعه[ چند ساعت بعد از وقوع] بصورت خبر فوری در تلویزیون اعلام شد. پنج شنبه شب[ شب قبل از زلزله] بعد از پایان جلسه، او از یکی ازهمراهان سؤا ل کرده بود که آیا چیزهایی را که صبح[ صبح 5 شنبه ] به او گفته است بخاطر دارد و ایشان هم جواب مثبت داده بود. موضوع از این قرار بود که او صبحِ پنج شنبه [یک روز قبل از زلزله بم] با ایشان [یکی از همراهان] تماسی تلفنی داشته است و درآن تماس تلفنی با تأکید به زلزله اشاره میکند[ نقل قول از زبان این همراه] : « او پنج شنبه صبح ساعت حدود هفت با من تماس گرفت و پرسید« بیداری؟ » و سپس ابتدای سورۀ زلزال [ سورهای که موضوع اصلی آن زلزله است] راخواند و بعد سکوت کرد. این تماس، عجیب و بی سابقه بود چون او حرفی نمیزد و عموماً سکوت کرده بود فقط اولش به اذا زلزلت الارض [ آنگاه که زمین لرزانده شود به سختترین لرزه هایش] اشاره کرد. من منتظر بودم چیزی بگوید، فقط گاهی میگفت: « بیداری؟» و جمله کوتاه دیگری به اینکه ساعت را دقیقاً یادداشت کنم. در همان فاصله زمانی[ یعنی دو سه دقیقه بعد از ابتدای تماس او و اعلام آیۀ اذا زلزلت الارض تا زمان قطع تماس در ساعت هفت و بیست و پنج دقیقه] دو زلزله درنزدیکی تهران اتفاق افتاد که همۀ مردم متوجه آن نشدند. بعد از اولین زلزله [که چند دقیقه بعد از خواندن آیه بود] و یک دقیقه قبل از پایان تماس، او گفت: « یک دقیقه دیگر تمام میشود». من پرسیدم چه چیزی قرار است تمام شود؟ من چکار باید بکنم؟ اما او جوابی نداد. یک دقیقه بعد، دومین زلزله که قدرتش از زلزله اول هم بیشتر بود، اتفاق افتاد. بعد از آن، تماس ما بدون توضیح خاصی قطع شد.[ این دو زلزله هم تلفاتی نداشتند.]
چندین نفر دیگر گزارشهایی را دربارۀ روزهای قبل از زلزله و در ارتباط با همین موضوع گزارش کردهاند، که به آنچه تا اینجا گفته شد کفایت میکنیم.
ذرۀ روح خلاق
مدتی قبل، یکی از شاگردان او توانسته بود از طریق ارتباط روحی با او (و ذکر کلمات و اسمائی که او بیان کرده بود)، از ذرهای شکوفه نارنج [در حد رطوبت آن، کمتر از نیم گرم] مقداری، تقریبا به اندازۀ یک لیوان بزرگ روغن زیتون، بوجود آورد. گزارش آن واقعه قبلاً توسط فرد تجربه کننده، نوشته شده و ثبت گردیده است. واضح بود که این روغن زیتون، نتیجه تبدیل و تکثیر غیبی آن ذرۀ ناچیز شکوفه نارنج بوده است.
دو شب پیش، وقتی آنها شروع به خوردن روغن زیتون با نان کردند، اولین لقمه را او خورد. ازاین لقمه، یک قطره روغن چکیدکه او آن را باتکهای دستمال پاک کرد و برداشت. سپس آن تکه دستمال را بین انگشتا نش فشرد و روغنی که بر اثر این فشار بیرون آمد را هم خورد. اما تکه دستمال را که همچنان رطوبت مربوط به روغن در آن بود، نگه داشت.
روز بعد، هنگام ترک آن مکان، او گفت که باید آن قطعه دستمال آغشته به روغن را آتش بزنم چون قطرهای که درآن است منشأ همه روغنی است که آن شب بوجود آمد و لیوان را پر کرد. اگر سوزانده نشود ممکن است رودخانهای از روغن زیتون به راه بیندازد.
کبریت راآوردم اماوقتی خواستم روشن کنم، خاموش شد. چهار بار کبریت زدم که آن تکه دستمال را بسوزانم اما تلاشم بیفایده بود و خودبخود خاموش میشد. او گفت اگر بدون وجود دستمال، کبریت روشن شود، این نشانه است. همین کاررا کردم. دستمال را کنار گذاشتم و سه بار دیگر کبریت زدم. هر سه بار، کبریت روشن شد و روشن ماند.
او گفت این به آن معناست که این قطره نباید سوزانده شود بلکه باید باز هم برکت دهد.
به داخل خانه بر گشتیم. در آشپزخانه شیشه دَردار کوچکی بود که حدود یک سوم آن روغن زیتون بود (به صاحبخانه تعلق داشت) او تکه دستمال را روی درِ شیشه (شیشه در بسته)گذاشت و دست خود را بالای آن گذاشت. در لحظهای، شیشه در بسته، پر از روغنزیتون شد. گفت ظرفی بیاورم تا تکه دستمال را درآن بیاندازد. من هم یک شیشه خالی و شفاف به اندازه یک لیوان پیدا کردم. او تکه دستمال را به داخل آن ظرف انداخت و[شیشه را بین دو دستش گرفت (طوری که داخل آن کاملاً پیدا بود)، درعرض چند لحظه شیشه پر از روغن زیتون شد. شیشه را روی زمین گذاشت. روغن درون شیشه رو به ازدیاد بود.آن قطره، فعال شده و به شدت زاینده شده بود. یک چنگال به او دادم تا تکه دستمال را از شیشه بیرون بیاورد. اما روغن ازلیوان لبریزشد وازدرون شیشه به زمین میریخت.
او تکه دستمال راخارج کرد و دریک دستمال خشک قرار داد. روی روغنی که بر زمین ریخته بود چند دستمال انداختم تا آن روغنها را به خود جذب کند. او گفت که این قطره فعال شده و همینطور روغن از آن میزاید و هرلحظه زیادتر میشود. اگر جلویش را نگیریم جویبار و سپس رودخانهای از روغن زیتون راه میاندازد. گفت آنها را آتش بزنم. او تکه دستمال اصلی را که حاوی روغن خلاق و زاینده بود در دستمال خشکی قرار داده بود تا از فعالیت آن جلوگیری کند. دستمال خشک مچاله و دور آن تکه دستمال پیچیده شده بود. او یک سر دستمال را با انگشتش گرفت و من کبریت زدم تا سردیگر دستمال را بسوزانم. همزمان با روشن شدن کبریت قبل از آن که کبریت را نزدیک دستمال ببرم، دستمال از آن سر، یعنی ازآن سمتی که در انگشتان او بود شروع به سوختن کرد و فکر کنم کمی هم دست او را سوزاند. این اصلاً ربطی به شعله کبریتی که من زدم نداشت و در واقع خودبخود بود. به محض اینکه من کبریت را به سر دیگر دستمال نزدیک کردم وآن دستمال آتش گرفت، آتش عجیبی که ازسردیگرآن شروع شده بود، متوقف شد. اوگفت این آتش (آتشی که منشأ آن نوک انگشت او بود) از روح آمده و با آتش معمولی فرق دارد.
این آتش فقط به قصد سوزاندن آن قطره روغن آمده بنابراین دستمال را نمیسوزاند چون شعور دارد و میفهمد. این آتش فقط همان روغنی که در تار و پود این تکه دستمال نفوذ کرده را میسوزاند. وقتی دستمال را آتش زدم او آن را روی زمین انداخت. بقیه دستمالهایی هم که قبلاً روی زمین بود آتش گرفتند. تقریباً همه دستمالها سوختند اما آن قسمت از دستمال که آن تکه روغنی در آن بود همچنان میسوخت و برخلاف دستمالهای دیگر، نه خاکستر میشد و نه خاموش. قبل از این اتفاقات، او قرار ملاقاتی گذاشته بود و به یکی از افراد گفته بود که تا ساعت معینی او را در جایی، که شهری با فاصله چند ساعت از محل ما بود، میبیند بنابراین باید هر چه زودتر از خانه خارج میشدیم تا به وعدۀ ملاقات میرسیدیم. او گفت که این شعله روشن خواهد ماند و با این آتش (آتش معمولی) از بین نمیرود. بلکه از همان طریقی از بین میرود که بوجود آمده. باید با همان نفَسی از بین برود که از آن آمده. با کمال تعجب دیدم که آن تکه کوچک دستمال روغنی، (با وجود آنکه در آتش بود) هنوز نسوخته؛ تقریباً روی زمین درازکش شد و به آن شعله به آرامی دمید. آتش آن خاموش شد. او گفت حالا آن قطره زاینده با همان آتشی که از روح پایین آمد سوخت و به منشأ خود بازگشت.
آن قطره روغن زیتون از روحام پایین آمده بود و ذرهای از روحام را با خود داشت پس زاینده و خلاق بود. منشأ همۀ آن روغنها همین یک قطره بود که میتوانست دریایی از روغن زیتون پدید بیاورد اما حالا دوباره به آتش روحم بازگشته و در آنجا مصرف میشود.
او گفت دربارۀ آن شیشه روغنی که با برکت پر شده، به افرادی که در آن مکان رفت و آمد میکنند چیزی نگویم اما مراقب باشم و ببینم آن برکت به چه کسی میرسد و چه کسی آن را میخورد.