یک گزارش زنده و مستند
تعداد بازديد: 236
شب قبل از زلزله بزرگ و وحشت انگیز بم که به کشته شدن بیش از هزار نفر از مردم و زخمی و آواره و بیخانمان شدن دهها هزار نفر منجر شد و شهر تاریخی بم را به کلی ویران کرد، او طی ملاقاتی که حاضران آن حدود دویست نفر بودند، به چند نکته اشاره کرد که در ارتباط با موضوع زلزله بود. از جمله:
« خداوندی که در یک لحظه هزاران نفر را نابود کرده است [اشاره به وقایعی از زمانهای کهن] همان خداوندیست که بینهایت بخشنده و مهربان است. این همان خدایی است که تمام یک قوم را در یک آن نابود کرده است ... در نظرخداوند، مرگ، تولد است... امشب میخواهم کمی شما را بترسانم و هشدار دهم... در این حرفها زلزله هست. اگر لازم باشد خداوند زلزلهای قدرتمند ایجاد میکند. کنترل زلزله دست خودش است و هرچقدر بخواهد زیاد میکند و خانهها را ویران میکند. حتی اگر ساختمانها از فولاد هم باشند این اتفاق میافتد. وقتی [ زلزله ] بیاید اگر پایههایی هم زیر زمین بزنند این پایهها هم نمیتوانند ساختمانها را نگه دارند».
در طول این قسمت از صحبتها او به موارد دیگری هم اشاره کرد؛ از جمله كشته شدن چند هزار نفر در زمان حضرت موسي(ع) [ بر اثر لرزش زمین و باز شدن آن ] و نیز از میان رفتن یک شهر در زمانهای قدیم.
در واقع چند دقیقه بعد از این صحبت، اولین زلزله در بم اتفاق افتاد[ یعنی ساعتهای پایانی پنج شنبه شب] اما این زلزله تلفاتی نداشت. تا صبح، چند بار دیگر در بم زلزله آمد اما زلزله اصلی در ساعت 5:28 بامداد جمعه [ چند ساعت بعد از آن ملاقات ] اتفاق افتاد که اکثر خانه های شهر بم را ویران و شهر بم را به یک مخروبه تبدیل کرد.
اخبار مربوط به زلزله، پیش از ظهر جمعه[ چند ساعت بعد از وقوع] بصورت خبر فوری در تلویزیون اعلام شد. پنج شنبه شب[ شب قبل از زلزله] بعد از پایان جلسه، او از یکی ازهمراهان سؤا ل کرده بود که آیا چیزهایی را که صبح[ صبح 5 شنبه ] به او گفته است بخاطر دارد و ایشان هم جواب مثبت داده بود. موضوع از این قرار بود که او صبحِ پنج شنبه [یک روز قبل از زلزله بم] با ایشان [یکی از همراهان] تماسی تلفنی داشته است و درآن تماس تلفنی با تأکید به زلزله اشاره میکند[ نقل قول از زبان این همراه] : « او پنج شنبه صبح ساعت حدود هفت با من تماس گرفت و پرسید« بیداری؟ » و سپس ابتدای سورۀ زلزال [ سورهای که موضوع اصلی آن زلزله است] راخواند و بعد سکوت کرد. این تماس، عجیب و بی سابقه بود چون او حرفی نمیزد و عموماً سکوت کرده بود فقط اولش به اذا زلزلت الارض [ آنگاه که زمین لرزانده شود به سختترین لرزه هایش] اشاره کرد. من منتظر بودم چیزی بگوید، فقط گاهی میگفت: « بیداری؟» و جمله کوتاه دیگری به اینکه ساعت را دقیقاً یادداشت کنم. در همان فاصله زمانی[ یعنی دو سه دقیقه بعد از ابتدای تماس او و اعلام آیۀ اذا زلزلت الارض تا زمان قطع تماس در ساعت هفت و بیست و پنج دقیقه] دو زلزله درنزدیکی تهران اتفاق افتاد که همۀ مردم متوجه آن نشدند. بعد از اولین زلزله [که چند دقیقه بعد از خواندن آیه بود] و یک دقیقه قبل از پایان تماس، او گفت: « یک دقیقه دیگر تمام میشود». من پرسیدم چه چیزی قرار است تمام شود؟ من چکار باید بکنم؟ اما او جوابی نداد. یک دقیقه بعد، دومین زلزله که قدرتش از زلزله اول هم بیشتر بود، اتفاق افتاد. بعد از آن، تماس ما بدون توضیح خاصی قطع شد.[ این دو زلزله هم تلفاتی نداشتند.]
چندین نفر دیگر گزارشهایی را دربارۀ روزهای قبل از زلزله و در ارتباط با همین موضوع گزارش کردهاند، که به آنچه تا اینجا گفته شد کفایت میکنیم.